نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 12, 2009

باد با من لجه!

نمی دونم چرا این باد با من لجه؟! هر کاری می کنم ولم نمی کنه. چند دفعه زنبور دستم رو زد، دستم باد کرد. چند دفعه هم مشت خورد پای چشمم، پای چشمم باد کرد. هر دفعه دستم، یا پام در می رفت، جاش باد می کرد. گلو درد که می گیرم، گلوم باد می کنه. این باد بی مرودت موهام رو برده! یه دفعه تو خیابون باد تندی می اومد، آقا یا خانومی که شما باشین، کلام رو برد وسط خیابون، بین ماشینا، منم دنبالش. یه آژانه کلام رو گرفت. با ادب ازش تشکر کردم و گفتم: کلام رو بده!
گفت: باید ثابت کنی که کلاه توست.
گفتم: نگاه کن به این سر کچل، مگه بی کلاه میشه؟
گفت: این دلیل نمی شه، شاید مال کس دیگه باشه، نکنه دزدیدی؟
حالا خر بیارو باقالی بار کن.گفتم که این باد با من لجه. حتی تو اتاق در بسته. یه وقتا تو غبغبم می اوفته، خیال می کنم حسن آباد شهریه. ولی خب، این جور مواقع زود بادم می خوابه. یه خورده که پر خوری می کنم، شکمم باد می کنه.
میگن: نخود و لوبیا نخور باد داره! سبزی و میوه و پیاز و سیر نخور باد داره! آب گوشت نخور باد داره! هر چی می خورم باد داره، پس کوفت بخورم؟
بدون شوخی بگم: پرِّ بادم.
حالا هرکی از خدماتش جلوی من حرف بزنه، به قول معروف واسم چسی بیاد، بدون رودربایستی ، یک باد گنده، واسش ول می کنم. حالا می خواد هرکی باشه.

20 آذر 1388 ــ 11 نوامبر 2009 ــ بروکسل ــ اردوخانی


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: