نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 30, 2009

نوش، نوش، نوش!

در ابتدای هستی، از آسمان شراب می بارید. از رودخانه ها شراب به دریا سرازیر می شد. دریاها از شراب ناب پر می بود. دیوانگان می نوشیدند، مست و دیوانه تر می شدند. سر از پای نشناخته، عاشق بودند، عاشق تر می شدند.

صیاد مست، صید مست تر. صیاد و صید، عاشق و معشوق می شدند.

جمعی وحشی شراب می نوشیدند، وحشی بودند، وحشی تر می شدند. دست به کشت و کشتار خود و دیوانگان می زدند. چون چنین دید پرودگار، شراب بر آنها حرام کرد. فرمان داد به ابرهای سیاه، باران ببارند. در رودخانه ها  آب جاری شد. در دریا آب جای شراب را گرفت.

دیوانگان غمگین شدند. پروردگار چون دیوانگان غمگین بدید، پیام داد، به کس مگویید و غم مخورید، بنوشید و بر خاک ریزید، که شراب ارغوانی در رگ تاک از بهر شما روان کرده ام. نوش، نوش، نوش!

دریغا که وحشیان، هنوز هم مست از شراب هزاران سال پیش، دست به کشت و کشتار می زنند!

30 آبان 1388 ــ 22 نوامبر 2009 ــ بروکسل ــ اردوخانی


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: