نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 6, 2009

مگر گرگ‌‌اید!

مگر گرگ‌‌اید!

گرگِ پیری در بیشه‌ای مرده، شغا‌ل‌ها و کرکس‌ها لاشه اش را دریده و جز مشتی استخوان چیزی از او برجای نمانده. استخوان ها نیز روزی خاک می شوند. گرگهای دیگر بی تفاوت از کنار استخوان ها گذشته و نمی دانند این ها روزی در تنِ گرگی زنده و چالاک آهوان زیادی دریده.
گرگ ها تاریخ ندارند. چون حافظه تاریخی ندارند از گذشته خبری ندارند! آینده هم ندارند. هیچ موجودی برای شان ارزش ندارد جز خود. تنها خود را می بینند و از روی غریزه تا آنجا که می توانند، می درند و توله پس می اندازند.

اما من! یک انسانم. تاریخ دارم. هر بار که کمترین احساس خود پرستی و خود بزرگ بینی وجودم را فرا می گیرد، با حافظه تاریخی‌ام، اسکلت صده‌ها و ده‌ها سال انسان های از دنیا رفته را به یاد می آورم، و خود را روزی چون آنان می بینم. این تجسم سبب می شود که یکباره تمام پلشتی ها همچون پوستی کهنه و متعفن از وجودم بریزد، خود را آزاد احساس می کنم، خدا و سرنوشتم را سپاسگزار باشم که مال و مقامی ندارم تا دیگران مجبور به چاپلوسی‌ام باشند.

اما شما که امروز در ایران به نام خدا حکومت می کنید! برای حفظ مال، مقام و قدرت، خون مردم را در شیشه می کنید، می زنید، می کشید، شکنجه می دهید، زندان می کنید، مال می اندوزید، آیا لحظه ای اندیشیده اید که از شما هم جر مشتی استخوان که آن هم روزی خاک می شود، بر جای نخواهد ماند؟

آنچه می ماند خدمت تان به امروزیان و آیندگان خواهد بود، مگر گرگ اید؟!

16 مرداد 1388 ــ 7 اوت 2009 ـ بروکسل ــ اردوخانی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: