نگاشته شده توسط: ordoukhani | مه 25, 2009

آن سوی تاریکی» به کوشش خانم پری زنگنه !

آن سوی تاریکی» به کوشش خانم پری زنگنه؛

در باره نویسنده:

معرفی کردن پری رخ شاه یلانی ( زنگنه)، یعنی کسی که زندگی اش تعریف تازه ای از زندگی است، کار ساده ای نیست. انسانی که بسته شدن چشمانش به جهان بیرون، چشم اندازهای سرسبز و خرم دنیای درون را بربرش می‌گستراند. انسانی که با پیوند زدن اندوه به غصه های دیگران، نه تنها اندوه خود را فراموش می کند، بلکه برای همه ما شادی و سرخوشی می آفریند… –ناشر؛ کتب سرا.

 به آسانی می توان در مدت کوتاهی از رودخانه ای گذشت. اما برای گذر کردن از اقیانوس، باید ناخدایی پر تجربه بود، با ملوانانی شجاع و در زمانی طولانی، تا بتوان طوفان های سهمگین را پشت سر گذاشت، و به سرزمین موعود رسید. «آن سوی تاریکی»، «حاصل سال ها رنج خانم پری زنگنه» سرزمینی است که هر چند باره ها از کنارش گذشته ام، اما همچنان برایم ناآشنا بود.

آن سوی تاریکی» به کوشش خانم پری زنگنه؛

در باره نویسنده:

معرفی کردن پری رخ شاه یلانی ( زنگنه)، یعنی کسی که زندگی اش تعریف تازه ای از زندگی است، کار ساده ای نیست. انسانی که بسته شدن چشمانش به جهان بیرون، چشم اندازهای سرسبز و خرم دنیای درون را بربرش می‌گستراند. انسانی که با پیوند زدن اندوه به غصه های دیگران، نه تنها اندوه خود را فراموش می کند، بلکه برای همه ما شادی و سرخوشی می آفریند… -ناشر؛ کتب سرا.

 به آسانی می توان در مدت کوتاهی از رودخانه ای گذشت. اما برای گذر کردن از اقیانوس، باید ناخدایی پر تجربه بود، با ملوانانی شجاع و در زمانی طولانی، تا بتوان طوفان های سهمگین را پشت سر گذاشت، و به سرزمین موعود رسید. «آن سوی تاریکی» «حاصل سال ها رنج خانم پری زنگنه» سرزمینی است که هر چند باره ها از کنارش گذشته ام، اما همچنان برایم ناآشنا بود.

در این چند روزه که من و چندی از دوستان در بروکسل میزبان خانم زنگنه بودیم، توجه ویژه ای به حرکت های ایشان داشتم. دیدم تا چه اندازه برای ایشان همیاری دیگران می تواند موثر باشد، و شاید از آن بیشتر سبب مزاحمت، و از دست دادن استقلال او! این توجه به من آموخت، نه تنها در رفتارم با نابینایان بلکه با تمام کسانی که ناتوانی بدنی، یا حتی روانی دارند، دوباره نگری کنم؛ با اشخاص مسن، تا چه اندازه کمک کنم که به آنها توهین نشود. یا رفتاری نه از روی ترحم بلکه از روی وجدان داشته باشم. و فراموش نکنم! من هم به کمک، مهر بی دریغ و بدون انتطار دیگران محتاجم.

چند خط از این کتاب:اما قهر طبیعت سبب قهر من از ابنای بشر نگشت. و کماکان به امور خیریه که از بچگی دلشادم می کرد، مشغول بودم. دو مرکز نابینایان پایتخت، آموزشگاه شبانه روزه پهلوی(شهید محبی) به ریاست دکتر حسن علوی، و انجمن حمایت و هدایت نابینایان، به ریاست استاد محمد خزاییلی، با اندک تمایلی که من برای دیدار از این مراکز ابراز کردم، آنچنان حضور مرا در بی حضوری بینایان مغتنم شمردند، که دیگر راهی برای برگشت، به نحوه ی زندگی یی که داشتم، نماند.من هم راهی ندیدم، جز آن که به سر نوشت تن دهم و دستم را در دست هزاران نابینایی که به سویم دراز شده بود، بگذارم. آنها مرا به سوی خود می خواندند و می گفتند: پری رخ از تاریکی نترس، ما تو را به راهی خواهیم برد که سال ها آزموده ایم، دل ما چراغ راه تو خواهد شد… ( ص 72 )

…اما آنچه مرا بیش از نابینایی نگران و متاثر می کرد، دور شدن از همسرم بود که او واکنش ناخوش آیندی نسبت به این حادثه نشان می داد. به نظر می رسید او بیشتر از من دچار هول و هراس شده بود، هر قدر که من در برقراری زندگی عادی می کوشیدم، او رشته را به سوی دیگر می کشاند. ابتدا امور خانه را به دست خدمتکار، و رسیدگی بچه ها را به پرستار سپرد. تغیراتی در رفتار همسرم پیش آمد که هضمش برای من مشکل بود، در حالیکه همیشه فکر می کردم اگر چنین حادثه ای برای او رخ می داد، بدون شک من به نابینایی او توجهی نمی کردم، و دستش را در تمام امور باز گذاشته، و در هر حرکت کوچکی نظر او را می خواستم. آیا دوست داری فلان لباس را بپوشم… کفش می خواهم بخرم، با من می آیی…

یک تغییر تازه مرا متوجه تغییرات بزرگتر و اساسی تری در زندگی مان کرد. روزی پایم به کفش هایی خرد که مدل آن را غیر از مدل همیشگی دیدم… زنگ های غریبه ای از تلفن به گوش می رسید … نابینایی یا طلاق؟ کدام ضربه اش بیشتر بود؟ هر دو مثل هم. ناگهان تنها در بیابانی تاریک! قبول جدایی کمتر از نابینایی نبود…(ص73 )

در مورد قصه گویی برای کودکان نابینا: قصه گویی برای کودکان نابینا باید با روشی جذب کننده وبر انگیزاننده صورت گیرد… قصه گو می تواند از بچه ها بخواهد که خودشان هم در قصه پردازی شرکت کنند... ادمه داستان توسط کودکان…(ص 130)

 «آن سوی تاریکی» تنها راهنمای ما برای همزیستی با نابینایان نیست، بلکه به نابینایان نیز می آموزد چگونه با بینایان رفتار کنند.

هرگز از ندیدن، یا یاری طلبیدن شرم نداشته باشید. ( ص 220 )

هرگز برای آشنا شدن با کسی، به خصوص بار نخست، لباس، بدن، صورت، یا موهای او را لمس نکنید، به دیگران هم اجازه ندهید، برای شناساندن خود، با دست های شما این کار را بکنند. این کار علاوه بر این که در بسیاری از موارد مخالف نزاکت و آداب و معاشرت است، نقص عضو شما را به طور اغراق آمیزی نمایان می کند… شما در عین حالیکه نباید نابینایی خود را کتمان، یا پنهان کنید، و از آن شرمی داشته باشد، نباید در دیگرا حس ترحم و تاثر ایجاد کنید، زیرا این خود به نمایش دادن تفاوت هاست. 

…برای آشنایی با ظاهر افرداد راه های ظریف تری وجود دارد، اگر فرد مورد نظر شما بیگانه است، می توانید بعدا از وضع ظاهر او توسط دوستان آگاه شوید. (ص 225)

راهنما و روابط انسانی:  به رغم تمام آنچه بر شمردم، و هر یک راهنمای کارآمدی برای نابینایان است، و تمام وسایل و تجهیزاتی که بعد از این اختراع خواهد شد، هیچ چیز نمی تواند جایگزین عواطف انسانی نیکوکار و همراهی کسانی که با عشق و آگاهی شانه به شانه با شخص نابینا قدم بر می دارند، و دریچه یی از روشنایی به سوی آنان می گشایند، شود. ( ص 321 )

نابنایان همیشه جاودان: در این قسمت خانم زنگنه با دقت ویژه ای به سرگذشت چندی از مشاهیر نابینا جهان پرداخته که زندگی هر کدام آموزنده و امیدوار کننده است. ( ص 347 )

یاران نابنایان: در این بخش خانم زنگنه ما را با چهره کسانی که با وجود بینایی به کمک نابینایان شتافتند، آشنا می کنند. ( ص 375 )

آموزشگاه ها و سازمان های دولتی و غیر دولتی نابینایان جهان. ( ص389 )

چشم اندازی به تاریخچه چشم پزشکی در ایران: نویسنده ما را با پزشکانی آشنا می کند، که از وجود چنین انسان های والایی بی خبر بودیم. ( ص 406 )

آنچه که ما نمی بینیم، (یعنی در اطرافمان می گذرد و درباره اش ناآگاهیم)، نسبت به آن نابیناییم.»آنسوی تاریکی» به من آگاهی بیشتری داد، و مانند یک کتاب درس با دقت خواندم و بسیار آموختم. از خانم پری زنگنه، و دستیارانشان، راید آموزگار، مه کامه خالق پرست، فاطمه جعفری، نوید نامور و حمید ایران پور، به خاطر کوششان برای به ثمر رساندن این کتاب سپاسگزارم، و دست شان را با دل جان می فشارم.

۴ خردادا ۱۳۸۸ ــ ۲۵ مه  ۲۰۰۹ ــ ابوالفضل اردوخانی. بروکسل

Advertisements

Responses

  1. سلام
    چشم دل ما روشن باد.

  2. سلام
    لطف کردید که گزارشی از این کتاب نگاشتید تا دید تازه ای ودریچه ای نو در مقابل ما بگشایید ممنونم از اینکه نعمتی بزرگ را از منظر کسی که فاقد ان شده البته در ظاهر برای من یاداوری کردید و شرح دادید

  3. دل من تنها بود
    دل من هرزه نبود
    دل من عادت داشت که بماند یکجا
    به کجا؟!
    به در خانه ی تو…

    باران


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: