نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 4, 2009

کو دیگر اینگونه مشتری!

کو دیگر اینگونه مشتری!

دیروز، همچو چنین روزی در سال‌های گذشته، بر سر در روسپی‌خانه پرچم سیاهی در اهتزاز بود.  درب روسپی‌خانه بسته! روسپیان غمگین در خود فرو رفته، با دسته گلی بر سر مزار مردی جمع شده بودند. دسته گلی را آرام  بر سنگ قبر گذاشتند و در سکوت دور قبر ایستادند. هر یک با خاطره ای، به یاد او در دل دعایی می خواندند. قطرات اشک از چشمان زیبایشان، آرام بر گونه می غلطید. لب‌های همچو غنچه‌شان را گاز می گرفتند. دستی دست کنار دستی اش را می فشرد. پس از زمانی طولانی، با آخرین نگاه، با مرد وداع گفتند. چند قدمی آنطرف تر کیف هایشان را باز کرده، دستمالی در آوردند و چشمهای‌شان را پاک کردند…!

بر سر مزار چه کسی این روسپیان جمع شده بودند و اشک می ریختند؟ مردی که زیر آن سنگ خوابیده، که بود؟

روسپیِ مسن تر به روسپیان جوان گفت: «او تنها یک مرد نبود! یک انسان بود. در آغوش‌اش احساس آرمش می کردیم. در حقیقت ما مشتری او بودیم. در آغوش او با خیال آسوده همچو کودکی به خواب می رفتیم. آنچه ما می‌خواستیم، می کرد. نوازش می خواستیم! نوازش مان می کرد. خواستار بوسه ای بودیم! بوسه نثارمان می کرد. تمنای عشق بازی داشتیم، عاشقانه، با تمام وجودش با ما عشق بازی می کرد. می گفتیم داستانی از داستان هایت برایمان تعریف کن! او داستانی تعریف می کرد. اگر عاشق شده بودیم و وصف معشوق می گفتیم، شعری عاشقانه می خواند، یا داستانی از داستان های عاشقانه‌اش برایمان تعریف می کرد. زمانی که ما را غمگین می دید، دلداری‌امان میداد، سپس هجو و طنزی از خود یا از کشورش برای ما می گفت، می خندید و ما را خندان می کرد. در این لحظات خود، ما و دنیا را مسخره می کرد!»

 «کو دیکر اینگونه مشتری!»

 ۱۵ دی ۱۳۸۷ ـــ ۴ژانویه ۲۰۰۹ برکسل

Advertisements

Responses

  1. سلام
    این همان نگاه از نوع دوم است این مواجهه با حقایق زندگی از بعد دیگر است زاویه دید افراد متفاوت است وشخصیت و ارا و افکار در این زاویه بی تاثیر نیست
    ممنون

  2. پاسخ به افشین در نوشته پیشین.
    افشین نامهربان. پاسخی بلند با مهر تمام، بدون کمترین رنجشی با ایمیل خودت فرستادم. متاسفانه ایمیل درست نبود. کوتاه بگویم: اگر با تو هم اندیشه نیستم، نه حتی هیچگونه دشمنی با تو ندارم،باور کن دوستت هم دارم. هر کسی از طن خود شد یار( یا مخالف من) به هر حال اگر گیرت بیارم چند تا ماچ از کله ات می کنم. در ضمن تو مرا واداشتی که یک مقاله تحت عنوان دیگر اندیش و هم اندیش ینویسم. که تا چند روز دیگر در سایت ام می گذارم. امیدوارم تو از این گروه زیر نباشی

    هم اندیشانی که امروز در خارج از کشور دگر اندیشان را ترور قلمی و تهدید می کنند، اگر فردا قدرت را در ایران در دست بگیرند، مانند حکومت کنونی، دگر اندیشان را شکنجه و زندانی و اعدام خواهند کرد.

  3. باز هم به افشین. افشین جان! تورا به خدا، به جون هرکس که دوست داری، اگر از هرکس دلخور بودی ناسزایش به من بده. هر چقدر دلت می خواهد به من بنویس، نوگر جمهوری اسلامی، نوکر امریکاو اسرائیل. هرچه که دل ات خواست بنویس این تن بمیره اصلا نمی رنجم. و به کار خودم ادامه می دهم .با چند تا ماچ برادرنه ، یا پدرانه اردوخانی

  4. سلام
    یه بازی گذاشتم زود لود میشه!
    بیا یه امتحانی بکن.
    اسرائیلی ها هم دادشون در اومده!!!!
    کیف کن!
    به این میگند جنگ الکترونیک!!!!!
    برو می فهمی موضوع از چه قراره

  5. افشین جان. توجه کردی که با وجود هم عقیده نبودن در جمع ، ولی در آن مواردی که زیر ایمیل گذاشته بودی هم عقیده هستیم. در این صورت می توانیم به جای دشمن بودن دوست باشیم. در ضمن خواهش می کنم بّه جای … واژه لعنت را به کار ببر. حیف است که از وجود خودت مایه بگذاری. در ضمن ایمیل های تو را برای آقای رضا پهلوی می فرستم تا او بداندچه طرفداران پرو پا قرص و متعصبی دارد. باز هم اگر خواستی هرچه دلت خواست به من فحش بده. دوست دارت اردوخانی.
    فراموش کردم ! اگر آدرس ات را برایم ایمیل کنی،(البته با چند تا فحش) وقتی به آلمان آمدم حتما به دیدنت می آیم

  6. عشــق يعـني تا ابد آبـي شـدن

    عشـق يعني لـحظه اي بارانـي و

    لحظه اي شفاف و مهتابي شدن

    عـشــق يعـني لـذت يك آرزو

    عشــق يعني يك بلاي ماندگار

    عشق يعني هديه اي از آسمان

    عشق يعني يك صفاي سازگار

    عشــق يعني با وجود زندگي

    دور از آداب مــردم زيـســتن

    عشق يعني لحظه اي خنديدن و

    سال ها اشــك ندامـت ريختن

    عشـق يعني زنگ تكــرار نگاه

    عشق يعني لحظه اي زيبا شدن

    عشق يعني قطره بودن ،سوختن

    عشـق يعني راهــي دريا شــدن

    هر چه هست اين عشق صد ها قلب صاف

    با حضــورش ‌آبي و بي كينه است

    عشق يعني ســبز بودن تا ابد

    عشق رنگ نقره ی آينه است

    تو ، گل گلدان قلب من شدي

    عشق شد يك برگ از گلدان تو

    در بـهــار آرزوها مي دهــد

    ميوه هاي عاطفه چشمان تو

    چشمهايم باز باراني شــدند

    قلبم اما گشت درياي ز عشق

    دل گذشت از كوچه هاي خاطره

    روح شد مضمون و معنايي ز عشق

    بايد از آرامــش دل ها گذشــت

    شــادمان چون لحظه ديدار شد

    بهترين تسكين دل اين جمله است

    بايد از پيـوند تو ســرشار شـد …


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: