نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 13, 2008

دوری دوستی!

دوری و دوستی!

 وطنم ! نمی دانم،
من از تو گریختم،
یا تو مرا رها کردی؟
اکنون که از تو دورم،
بیش از پیش دوستت دارم.
وجبی از خاک تو ندارم،
تو مالک روان منی.
حکایتی از،
             دوری و دوستی!

۲۱ مهر 1387 ــ 12 اگتبر 2008 بروکسل


Responses

  1. وب سايت خوبي داري به ما هم سري بزن
    دانلود اهنگ و نرم افزار و فيلتر شکن وفيلم کليپ موبايل نرم افزار بازي جوك اس ام اس فيلترشكن مدارات الكترونيكي وغيره…

    حتما به سايت من مراجعه کن تا از اين همه زحمتي که براي وبسايتت مي کشي در آمدي هم داشته باشي

  2. با سلام ///
    واقعا دوری و دوستی …
    وطن هم وطن سابق نیست . یعنی آدماش رنگ و بوی هموطن نمیدن …!

  3. سلام
    دوری از وطن ودوستی وطن دوری ودوستی حکایتی بس غریب است

  4. سلام احوال شما چطوره . مطمئن باشید که قضیه همین دوری و دوستیه. چون وقتی می بینی دوستی خاله خرسه در میونه بهتره که دوری را پیشه کرد.

  5. کاش اوضاع اینچنین نبود…

  6. آقای اردوخانی چقدر این شعر زیبا بود. خیلی زیاد


نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: