نگاشته شده توسط: ordoukhani | مه 14, 2008

نرنجیدم !

نرنجیدم!

 

میان دو آینه

صدها نقش خود دیدم.

شنیدم،

نقش ها در گوش هم نجوا می کردند،

ابله ، ابله ،ابله،

به نجوای نقش ها، خندیدم،

ز نجوایشان،

                  نرنجیدم.

از کتاب » دو پای چوبی در دادگاه الهی» کم وبیش در ششصد صفحه امیدوارم برای اول هفته سپتامبر آماده شود. 

Advertisements

Responses

  1. سلام .
    ظاهرا چاره ای جز تسلیم شدن ندارم .

  2. سلام تبریک بابت کتاب جدیدتون
    هنوز مزه ی کلونتچه زیر زبونم هست

  3. سلام جناب اردوخانی !
    خیلی از آشنایی با شما خوشحالم !
    با اجازه لینکتون می کنم

  4. آقا زاده ها مادر زاد مظلوم اند !!!

    بهترین ساختمان فوه قضاییه ساختمان مبارزه با مفاسد اقتصادی ست .

    و دانشجو بیخودی فریاد می کشد .

    گفتمان فقر و غنا با حلوای مبارزه شیرین میشود .

    و ما سمینار مبارزه با گفتمان جنگ طلبی را بر گذار می کنیم تا جنگ فقر و غنا به حاشیه برود .
    عمو تو ایران هم هست کتابت ؟

  5. برای آقای اردو خانی :

  6. دوستان من کجا هستند ؟
    روزهاشان پرتقالی باد
    امید که چاپ بشه
    بدن شرحه ولی زیباست
    منتظرم

  7. سلام و ارادت تقديم است.
    اميدوارم به وقت و زمانش چاپ شود و از طريق وبلاگ شما ما از اين مژده آگاهي بيابيم.
    سالم و سليم و سلامت باشيد.

  8. شايد به روايت د.ملو روزي به آگاهي برسيم كه با خود بگوييم: من ابله هستم.

  9. سلام دوست گرامی

    مشعل با( سخنی چند با روزنامه ی جمهوری اسلامی ) به روز شد.
    مشعل بابذل نظریات شما به خود می بالد. لذا بعد ازتأمل ودقت ازنظر سازنده ی خویش محروم نفرمایید.

    درضمن برای هم دردی وادای حق وحقوق مهاجرین محترم مشعل رابه دوستان خویش معرفی نمایید.

    تا نظریات آنان نیز ره گشایی برای خدمت رسانی بیشتر برای بنده وامثال بنده باشد.

    بدرود.
    موفق باشید.

  10. باسلام دست گرامی

    چشمه ساران با(گوهر نایاب) به روزشد.

  11. سلام آقای اردوخانی عزیز.تبریک میگم بابت چاپ کتاب جدیدتان.کتابهای شما را در ایران از کجا می شود تهیه کرد.من در مشهد زندگی میکنم.برایتان سلامتی آرزو میکنم.تا دیداری دیگر

  12. هنوز چیزهایی برای یادگرفتن هست.
    حقیقت را پشت دیوار طنز پیدا کنیم…

  13. میترسم عاقبت نوشته هام ، گیوتین گردنم شود.

    وقتی نوشته هایم را باد پراکنده کرد ، قلم مدعی شد که من به این بادها نمی لرزم.

    گاهی اوقات حواسم را باد خیال میبرد.

    وقتی از مرحله پرت شدم ، سرم آسیب دید.

    گیوتین سر به سر آدمها نمی گذارد و با کسی شوخی ندارد.

    گاهی اوقات خودم را در لحظه ای از زمان جا میگذارم.

    همیشه برای مردن فرصت داری ،پس سعی کن زندگیتو بکنی.

    درد را از هر سو نوشتم درد شد.

    به واژه ای که در حال خروج از فکرم بود ،پشت پا زدم.

    خوب بودن از مهم بودن مهمتر است.

  14. سلام مجدد
    خبری ازتون نشد نگران شدم

  15. سلام حاج آقا

    حالتون خوبه ؟

    امیدوارم شاد وسرحال باشین

  16. جالب بود !شما شعر هم می سرایید ! خیلی زیبا است!
    من هم مطلب جدیدی نوشتم که خیلی خوشحال می شوم نظر شما را در موردش بشنوم!!

  17. سلام نیستید چرا انجا رو بروز نمی کنید
    این کتاب جدید که برای ما شر شد آقای اردوخانی!

  18. این یکی رو دوست دارم. همونیه که تو وبلاگ منم لطف کردین و نوشتین.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: