نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 8, 2008

خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو !

خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو !

 

خانم بزرگ ( مادر بزرگ پرستو) با شرمندگی گفت: آقای اردوخانی ، والله دیگه روم نمیشه تو چشم کسی نگاه کنم.

من ــ خانم متوجه نشدم  چرا روتون نمیشه؟

 

خانم بزرگ ــ مگه ندیدی این دختره ذلیل نشده، منِ پیرزن رو شب عروسیش به رقص واداشت.

من ــ خوب کاری کردین، آدم شب عروسی نوه اش نرقصه ، پس کی برقصه ؟

 

خانم بزرگ ــ این دختره تمام شب عروسیش  رقصید، همه رو به رقص واداشت ، حتی من و این بابا بزرگش که راه نمی تونه بره  و همیشه از کمر درد می ناله وعصا دستشه ، نمی دونم این کارها رو از کی ارث برده؟ این دختره وقتی یک وجب قدش بود ،به خدا قسم ، تازه راه افتاده بود ، با صدای هرچیزی کمرش را قر می داد ، با صدای تلمبه سر حوض و شر شر آب، با صدای گنجشکها و کلاغها ، دیگه چی بگم با صدای ماشین . اصلا شما تا حالا دیدین که کسی با صدای ماشین قر بده ، ما که ندیدیم و نه شنیدیم. به جون خودش قسم گربه رو هم به رقص وا داشت . دست حیوون بیچاره رو می گرفت و می رقصید. چند دفعه هم گربه چنگش زد، باز هم از رو نرفت، تا اینکه گربه عادت کرد . نمی دونم این رقاص بازی رو از کی به ارث برده؟ والا ما که تو خونه مون رقاص نداشتیم، حتما از مادر بزرگ خدا بیامرزش ، مادر شوهرم .

 

 

خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو !

 

خانم بزرگ ( مادر بزرگ پرستو) با شرمندگی گفت: آقای اردوخانی ، والله دیگه روم نمیشه تو چشم کسی نگاه کنم.

من ــ خانم متوجه نشدم  چرا روتون نمیشه؟

 

خانم بزرگ ــ مگه ندیدی این دختره ذلیل نشده، منِ پیرزن رو شب عروسیش به رقص واداشت.

من ــ خوب کاری کردین، آدم شب عروسی نوه اش نرقصه ، پس کی برقصه ؟

 

خانم بزرگ ــ این دختره تمام شب عروسیش  رقصید، همه رو به رقص واداشت ، حتی من و این بابا بزرگش که راه نمی تونه بره  و همیشه از کمر درد می ناله وعصا دستشه ، نمی دونم این کارها رو از کی ارث برده؟ این دختره وقتی یک وجب قدش بود ،به خدا قسم ، تازه راه افتاده بود ، با صدای هرچیزی کمرش را قر می داد ، با صدای تلمبه سر حوض و شر شر آب، با صدای گنجشکها و کلاغها ، دیگه چی بگم با صدای ماشین . اصلا شما تا حالا دیدین که کسی با صدای ماشین قر بده ، ما که ندیدیم و نه شنیدیم. به جون خودش قسم گربه رو هم به رقص وا داشت . دست حیوون بیچاره رو می گرفت و می رقصید. چند دفعه هم گربه چنگش زد، باز هم از رو نرفت، تا اینکه گربه عادت کرد . نمی دونم این رقاص بازی رو از کی به ارث برده؟ والا ما که تو خونه مون رقاص نداشتیم، حتما از مادر بزرگ خدا بیامرزش ، مادر شوهرم .

آقا بزرگ ــ  خانم مگه یادت رفته،  که اون مادر خدا بیامرزت چادرش رو می بست به کمرش با پرستو می رقصید.

 

خانم بزرگ ــ آقای اردوخانی ، تا کسی باهاش  نمی رقصید، ول کن نبود، اصلا کسی از دست این بچه جرات نمی کرد خونه ما بیاد.

آقا بزرگ ــ کسی جرات نمی کرد ؟ همه از خداشون بود. اصلا به این بهانه می اومدن ، خونه مون رقاص خونه شده بود ، البته بهتر از غزادر خونه بود.

 

مادر بزرگ ــ  همونطور که گفتم ، این بچه از روزی که راه افتاد، شروع کرد به قر دادن ، همچین که  زبون واز کرد به من گفت: مامان جونی  بیا با من برقص. من برای اینکه از سرم وازش کنم ، می گفتم: ننه روز عروسیت. روزی نشد که این حرف رو تکرار نکنه . حتی روز قبل از عروسیش. من فکر کردم ، تو این هیری ویری عروسی یادش میره ، نه خیر، یادش نرفته بود، منم مجبور شدم ، بیشتر از بیست سال گفته بودم. بلند شد اومد دستم و گرفت من رو به رقص واداشت. خدا مرگم بده جواب خدا رو تو اون دنیا چی بدم ، این گناه هم به گناه های دیگم اضافه شد( با چشمانی اشک آلود) نماز و روزه مون به هدر رفت .

آقا بزرگ با لبخند ــ اول اینکه نمی خواستم گناهات رو به رخت بکشم ، حالا که حرف پیش اومد می گم : صد دفعه برنج و بادمجون و کدو و کتلت ، دیگه چی رو بگم سوزندی. و چند تا لیوان و بشقاب  و قوری هم شکوندی . دو دفعه هم تو چهل-پنجاه سال زندگی ما ، آتیش قلیون رو انداختی رو فرش. دیگه چی بگم ، چند دفعه هم مریض بودی و نماز نخوندی. اینها همه جزو گناهات حساب می شه و باید تو اون دنیا حساب پس بدی. خااانم یه حرفهایی می زنی که آدم شاخ در می آره . صد دفعه بهت گفتم : نماز و روزه به درد نمی خوره، عمل آدم مهمه . آقای اردوخانی ؛ این حرف رو نمی خواستم بزنم  ؛ خودش سر تا سر سال که چه عرض کنم، یک عمری لباس هاش رو وصله پینه می کرد، و با هزار خواهش و التماس من و پسرمون دو متر پارچه می گرفت واسه خودش پیرهن می کرد، لباس های من رو رو راست می کرد واسه یکدونه پسرمون، ولی شب عید واسه هرکی که عقلش می رسید با چس صنار که پس انداز کرده بود ، لباس و کفش نو می خرید. بقیه اش رو روم نمیشه بگم. میگن عقل که نیست جون در عذابه . حالا باهاس گفت : عقل که نیست وجدان در عذابه !

 

من ــ خانم معذرت می خوام ، اگه رقصیدن باید گناه باشه و هر کی رقصید بره جهنم ، این غربی ها که همیشه می رقصن باید همه شون برن جهنم. تازه اون آفریقایی ها که زن و مردشون ، نیمه لخت ، موقع شادی و عزا می رقصن تکلیف شون چیه؟ اگه این دختر توی کشورهای غربی بود،  با این استعدادی که داره ،بزگترین رقاص دنیا می شد، رقص هنره!

مادر بزرگ ــ  اول اینکه ، خدا نیاره اون روزی رو که نوه ام رقاص بشه و لنگ و پاچه اش رو جلوی مردم هوا کنه! دوم اینکه غربی ها عادتشونه . آفریقائی ها هم با رقصیدن دعا می کنن ، این جوری با خداشون حرف می زنن ، عیسی به دین خود، موسی به دین خود. نماز روزه سرشون نمیشه ،اونها یه راست  میرن بهشت. والله نمی دونم چه بگم ، یک چیزی گفتین که جواب نداره. واه خدا مرگم بده، از تو کوچه صدای غش غش خنده این دختره داره میاد. حتما داره  می رقصه . اون شوهرش هم حتما داره باهاش می رقصه، دیدین اون شب دو نفری باهم چه شلنگ تخته ای انداختن. خدا درو تخته رو با هم جور کرده!

آقا بزرگ ــ خوش به حالشون ، خدا کنه همیشه خوشحال و خندون باشن، بزنن و برقصن. ( دستهایش را رو به آسمان کرد) خدایا دل همه مردم رو خوش کن ، تا بتونن همیشه بزنن و بکوبن و برقصن. عابد و عارف هم که عاشق بشن ، واسه خاطر معشوقش می رقصن، راستی آقای اردوخانی؛ شما هم کم نیاوردین، با اون بابا کردم رقصیدن تون ، حیف که کمرم درد می کرد، و گرنه بدم نمی اومد !

من ــ گناه داشت اگه روی پرستو رو زمین می نداختم ،خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو!

۲۰فروردین ۱۳۸۷ ــ ۸ اوریل ۲۰۰۸

 

Advertisements

Responses

  1. سلام عزيز ..
    وبت واقعا عالی یه ..
    Oooo…………..
    .(__)…oooO….
    ../ (….(__)……
    …/_)…) \……..
    ……..(_\………
    Oooo…………..
    .(__)…oooO….
    ../ (….(__)……
    …/_)…) \……..
    ……..(_\………
    Oooo…………..
    .(__)…oooO….
    ../ (….(__)……
    …/_)…) \……..
    ……..(_\………
    قدم به كلبه خرابمون بزاري خوشحال مي شيم

  2. سلام بر اردوخانی عزیز
    خاطره جالبی بود
    امیدوارم همیشه دلتون خندون باشه
    آرماگدون به روز شد

  3. سلام .
    کاملا درست فرموده بودید خیلی برام جالب بود .

  4. سلام اردو خانی گرامی وقدرمند
    قصه رقص: سروپای کوبی بزرگان موضوع جالبی بود
    موفقیت مزید شمارا میخواهم
    راستی لینک شوخی و جدی را در سایت باچه آزره هم گرفتم
    http://bache-azra.com/

  5. آقای اردوخانی عزیز حالا آب آوردی و گذاشتی وسط کار (به جای آب بستن که خیلی بی کلاس شده تازگی ها) بماند ولی خدا وکیلی آن مادر بزرگ عجب مادر بزرگی بود که می دانست آفریقایی های نیمه عریان با رقص دعا می کنند.خدا همچین مادر بزرگایی هم نصیب ما کنه.
    می بینمت. می خوانمت

  6. سلام
    نمی دانم کی گفته بود «همرنگ جماعت شدن از رسوایی است»
    اما زیبا بود
    موفق باشید

  7. همیشه شاد باشید


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: