نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 22, 2007

زندگی با یک گاو

زندگی با یک گاو!

گفت : اردوخانی ، از او جدا شدم . از دست اش راحت شدم. یک عمری را با یک گاو زندگی گردم .بچه هایم دیگر بزرگ شده اند . سروسامان پیدا کر دند . دکتر فیزیک بود. استاد دانشگاه . فرق ذبیح االله منصوری و ذبیح الله صفا را نمی دانست. می گفت: ادبیات ایران را نمی شناسم به این دلیل که من در اروپا تحصیل کردم . از نویسندگان اروپا هم کسی را نمی شناخت. به سینما و تاتر هم علاقه نداشت. به سیاست هم کاری نداشت. از زیبائی لذت نمی برد. زشتی هم رنجش نمی داد. تا دلت بخواهد حسود بود ، به  پسر و دخترش هم حسودی می کرد. دیگران که جای خود داشتند.

عشق بازی دو کبوتر هم رنجش می داد و به آنها هم حسودی می کرد.نه مادر و نه پدرش اینگونه نبودند. با نگاهش بدترین ناسزا ها را به ما می گفت. با بهترین واژه ها بدترین تهمت ها را به ما می زد . پشت سر نزدیک ترین بستگانش بد می گفت. پس از مدت کوتاهی که با او آشنا شدم فهمیدم که یک حیوان است . ولی به خود گفتم : کسی که در فیزیک نابغه باشد می تواند خیلی چیز ها را بیاموزد. مثل حیوانی گرسنه غذا می خورد. فکر نمی کرد که بقیه هم سر این میز آدم هستند. غذایش را تند می خورد بلند می شد. خسیس بود خسیس . اصولا مردهای ایرانی خسیس نیستند. اگر برای خانواده خود خسیس باشند، برای رفقایشان دست و دل وبازند. ولی این نه ،خدای ناکرده اگر یک قهوه به کسی می داد. صد بار تکرار می کرد.

چندین بار خواستم رهایش کنم . پیش بچه ها ، آن موقع که کوچک بودند، به گریه می افتاد و التماس می کرد. بچه هایم به گریه می افتادند. دفعات آخر وقتی به گریه می افتاد، بچه ها می خندیدند. آخرین بار گفتم گریه ات مانند شرشر دوش ، یا صدای باران از ناودان است. دیگر اثری روی من ندارد.

 

دوسه ماه بعد از جدایی مان رفت ایران زن گرفت. معلوم است آقای دکتر … استاد دانشگاه . بعد از اینکه با زنش به اینجا آمد. خیلی پز می داد . خانم … همسر مرحوم فلانی. خواهر فلانی ، دختر فلانی. زنش یک سال بیشتر تحمل اش را نکرد و به بهانه دیدن بردارش که در آمریکا زندگی می کرد ، رفت و دیگر هم نیامد. یک روز هم به من تلفن کرد و گفت: خانم ! تلفن کردم که فقط بپرسم ، چگونه توانستید عمری با یک گاو زندگی کنید؟ من شما را تحسین می کنم. نزدیک خانه برادرم مزرعه ای است با چندین گاو . من پیش از این گاوها را دوست داشتم . یا دست کم به آنها نمی اندیشیدم ، حالا من از گاوها بیزارم . به ویژه از گاوهای نر. 

 

22 دسامبر 2007  ــ   اول دیماه 1386

Advertisements

Responses

  1. سلام به شما دوست خوبم
    حضور فروزان و گرم شما باعث درخشدگی و بهاری شدن کلبه ی خزان زده ام می گردد

  2. حکایت بارانی بی امان است
    اینگونه که من
    دوستت مي‌دارم
    شوریده‌وار و پريشان باريدن
    بر خزه‌ها و خيزاب‌ها
    به بيراهه و راه‌ها تاختن
    بي‌تاب، بي‌قرار
    دريايي جستن
    و به سنگچين باغِ بسته‌دري سر نهادن
    و تو را به ياد آوردن
    چون خوني در دل
    كه همواره
    فراموش مي شود
    حكايت باراني بي‌قرار است
    اینگونه که من
    دوستت مي‌دارم.

    حرف دلاتون
    حرف دله ها

    آپم

  3. سلام استاد
    خیلی زود آپ می کنیدا یه وقتی هم بذارین که بتونیم سخنان گرانبهای شما رو بخونیم
    آپم
    قربان شما

  4. سلام دوست عزیزم!
    خوبی؟
    امیدوارم یلدا بهت خوش گذشته باشه!
    بعد از مدتی قلم به دست گرفتم وچند سطری نوشتم!
    امیدوارم افتخار بدی و بهم سر بزنی!

    «یه مرد تنها کنار ساحل غمگین حالا
    داره بارون می باره…..ای خدا
    غیر از تو که یاری ندارم»

    منتظرم!

  5. دوست فرهیخته من اردوخانی عزیز سلام و عرض ارادت
    طنزگونه کوتاهی در مورد : دیموکراتیزه سازی کرزی سیاه کردم
    اگر وقت داشتید گذری ونظری از ما دریغ نفرمایید.
    موفق باشید

  6. سلام
    اولا که مطالب به طور ناقص درج شده وچندین خط داستان رو نتونستم بخونم .ثانیا
    معذرت میخوام بی شعوری وعدم انسانیت نر وماده نداره .
    به نظر من این آقا یه بیمار روانی بوده وجدا شدن ازش عین ثواب بوده

    برا اون خانم آرزوی سلامتی وسربلندی میکنم همچنین برای شما بزرگ پیر مرد عزیز

  7. سلام عمو
    امیدوارم درپناه حق سالم وسرحال باشید ممنونم از اینکه سر زدی و اپ جدیدت را خوندم البته هر سه جالب و خواندنی بود علی الخصوص نامه به جورج wبوش هر وقت اپ كردي در مايه هاي طنز خبرم دهيد ممنون

  8. سلام
    مثل همیشه دوست داشتنی
    چقدر دلم برای شما تنگ شده
    امیدوارم تا یک ماه دیگخ دوبتره بتونم زود زود بیام اینجا

  9. چون امروز فردای دیروز است

    هرچه امروز می کاریم فردا درو می کنیم.

    پس چیزی را بکاریم که اگر هم خودمان درو نکردیم

    برای بعدی ها ارزش درو کردن داشته باشد

    به روز هستم.

  10. سلام.
    نوشته هایتان را خواندم .
    به وب من سری بزنید و نظر بدهید .
    وب شما را در میان وبهای کیلان دیدم .
    ارزوی موفقیت دارم برایتان.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: