نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 2, 2007

علت روشنی چراغ

علت روشنی چراغ

اکبر رفیق همدانی ام می گفت: سالها قبل از انقلاب که مجرد بودم ، اغلب با رفقا می رفتیم به رستورانی در انتهای خیابان بوعلی در همدان که تا ساعت دو ـ سه بعد از نیمه شب بزن و بکوب بود. وقتی نیمه شب مست به خانه  برمی گشتیم، چراغ های رنگی  اتاق  های خانه های بوعلی را می دیدیم ، به هم می گفتیم : خوش به حالشان دارند عشقبازی می کنند.

زد و خودمان زن و بچه دار شدیم . بعد از آن اگر گاه و گداری نیمه شب از خیابان بوعلی می گذشتیم ، و همان چراغ ها  را می دیدیم ، می گفتیم : بیچاره ها دارند بچه شیر می دهند، یا کهنه اش را عوض می کنند.

اگر ممکن است به این وب سایت بروید و بگوئید چه چیزی از آن زمان تا به حال عوض شده است .

Advertisements

Responses

  1. سلام جناب اردوخانی
    فکر می کنم اغراق نباشد شما را استاد خطاب کردن. من به خودم می بالم که با شما هموطنم و شما را در وبلاگم به نوعی ملاقات کردم.
    اگر مشگلی نیست من شما را لینک کردم.

  2. فرشاد مهر بانم . به دیدارت آمدم . برایت یاد داشتی گذاشتم. شادو تندرست باشی

  3. سلام .
    من اولین بار هست که به وب شما اومدم ولی از شعراتون خیلی لذت بردم.
    اگه افتخار دادید به وب این حقیر هم یه سر بزنید و اگه باب میل بود امر کنید تا با تبادل لینک ارتباطمون رو بیشتر کنیم .
    در هر حال ازینکه وقت میذارید و بدون چشم داشت این مطالب رو مینویسید تا ما بازدیدکنندگان چیز یاد بگیریم ازتون تشکر میکنم .
    ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
    عصر ما عصر فریبه
    عصر اسمای غریبه
    عصر پژمردن گلدون
    چترای سیاه تو بارون
    شهر ما سرش شلوغه
    وعده هاش همه دروغه
    آسموناش پر دوده
    قلب عاشقاش کبوده
    کاش تو قحطی شقایق
    بشینیم توی یه قایق
    بزنیم دل و به دریا
    من و تو تنهای تنها
    خونه هامون پر نرده
    پشت هر پنجره پرده
    قفسا پر پرنده
    لبای بدون خنده
    چشما خونه ی سواله
    مهربون شدن مهاله
    نه برای عشق میلی
    نه کسی به فکر لیلی
    کاش تو قحطی شقایق
    بشینیم توی یه قایق
    بزنیم دل و به دریا
    من و تو تنهای تنها
    اونقده میریم که ساحل
    از من و تو بشه غافل
    قایق و با هم میرونیم
    اونجا تا ابد میمونیم
    جایی که نه آسمونش نه صدای مردمونش
    نه غمش نه جنب و جوشش
    نه گلای گل فروشش
    مثل اینجا آهنی نیست
    مثل اینجا آهنی نیست
    پس ببین یادت بمونه
    کسی هم اینو ندونه
    زنده بودیم اگه فردا
    وعده ما لب دریا
    زنده بودیم اگه فردا
    وعده ما لب دریا
    ^^^^^^^^^^^^^^^^
    یا علی مدد.

  4. چه آرام می شوم
    با باراندن چشمانم
    آپم و منتظر حضور دوست

  5. سلام
    خوبی
    قشنگ بود
    مرسی که بهم سر زدی
    موفق باشی

  6. اکبر مهربان: به دیدارت آمدم : تا اندازه ای هر چه در دل داشتم گفتم.

  7. آفرین. گشت کوتاهی هم در باغ پر گل تو زدم. شادو تندرست و امیدوار باشی.

  8. سلام آقای اردوخانی
    بنده شما رو لینک کردم ولی مثل اینکه شما از وب بنده خوشتون نیومده که نخواستید در بین دوستانتون من رو هم جا بدبد هر چند که حق هم دارید .
    در هر حال موفق و پاینده باشید و در پناه حق .
    یا علی مدد.

  9. پرنده مهاجر مهربان. پاسخ ات را در وبسایت خودت ( در قفس ) دادم.


  10. اگر کمی دقت کنیم هیچ چیز عوض نشده!
    افکار همان افکار!
    و انسانها با همان خواسته ها
    فقط کمی رنگ و لعابشان عوض شده!

  11. عصر ما عصر فریبه
    عصر اسمای غریبه
    عصر پژمردن گلدون
    چترای سیاه تو بارون
    شهر ما سرش شلوغه
    وعده هاش همه دروغه
    آسموناش پر دوده
    قلب عاشقاش کبوده
    کاش تو قحطی شقایق
    بشینیم توی یه قایق
    بزنیم دل و به دریا
    من و تو تنهای تنها
    خونه هامون پر نرده
    پشت هر پنجره پرده
    قفسا پر پرنده
    لبای بدون خنده
    چشما خونه ی سواله
    مهربون شدن مهاله
    نه برای عشق میلی
    نه کسی به فکر لیلی
    کاش تو قحطی شقایق
    بشینیم توی یه قایق
    بزنیم دل و به دریا
    من و تو تنهای تنها
    اونقده میریم که ساحل
    از من و تو بشه غافل
    قایق و با هم میرونیم
    اونجا تا ابد میمونیم
    جایی که نه آسمونش نه صدای مردمونش
    نه غمش نه جنب و جوشش
    نه گلای گل فروشش
    مثل اینجا آهنی نیست
    مثل اینجا آهنی نیست
    پس ببین یادت بمونه
    کسی هم اینو ندونه
    زنده بودیم اگه فردا
    وعده ما لب دریا
    زنده بودیم اگه فردا
    وعده ما لب دریا
    زنده بودیم اگه فردا
    وعده ما لب دریا
    زنده بودیم اگه فردا
    وعده ما لب دریا

  12. نگاه جالبی به زندگی دارید
    دوست داشتید دوباره منت بذارید وبیاید
    ایندفعه آپم در مورد خودمه ((تولدم بود))

  13. سلام آقای اردوخانی
    به نظر من لقب استاد تنها به دانشگاه محدود نمی شود به احترام تجربیاتتان و علاقه ام به نوشته هایتان سعی می کنم شم را الگو قرار دهم و بیاموزیم هر چه نیاموخته ام پس لقب استادی برازنده یتان است . با سپردن این لقب به نام شما ارج آن پائین نمی آید بلکه ارزش آن دو چندان می شود.
    خوشحالم که ارزش وبلاگم به حدی بالا است که شما را میزبان شد.

  14. آپم و منتظر حضور شما

  15. سلام به ما سر نمی زنی ولی خوب باشه من گفتم آپم ها نگی نگفتی

  16. پرنده محاجر. ،همان دیروز وبلاگ تو را به پیومده های خودم افزوده بودم ، ولی فراموش کرده بودم تائید کنم. گفتم :پبری و فراموشی. حالا با اسم خودت تائید کردم

  17. وحید: به دیدارت آمدم : زاد روزت را شاد باش می گویم.

  18. وحید به دیدارت آمدم . یا داشت بلندی بالائی هم گذاشتم.

  19. فرشاد مهربانم ، فرزندم. نوشته ای: الگو ( نمونه) . اگر به درستی به خودم بیاندیشم و خودم را ارزیابی کنم، نمونه خوبی برای بشریت نیستم . نمونه خوب آن کسی است که در خدمت انسان های دیگر است. پس من اگر نمونه ای برای تو باشم! شاید الهام دهنده تو هم خواهم بود. خرد تو بهترین الهام دهنده تو است. خواهش می کنم روی هیچ کس سرمایه گذاری زیاد نکن که روزی نا امید شوی. تو( یا سایر جوانان) اگر مرا استاد بدانی، برایم قفسی از مهر خود ساخته اید ، آزادی مرا گرفته اید و من را مجبور می کنید پیوسته نقش بازی کنم. من مانند همه انسان ها چرند می گویم ، عصبانی می شوم ، بی ادبی می کنم. همین شنبه شب با ماشین کلن 220 کیلومتر از بروکسل( المان) بودم . و می خواستم یکی از نویسندگان خوب ایرانی که أر انجا سخن رانی داشت به بروکسل بیاورم . ساعت نه شب بود و مردم ول کن این آقا نبودند. می خواستند ما را به روز نگهدارند. من هم عصبانی شدم و با داد و بیداد این آقا را به اینجا آوردم . دیشب ایشان سخن رانی کرد، هر چند سخنان ایشان با آنچه شنوندگان انتطار داشتند تفاوت بسیار داشت، ولی برای خیلی ها آموزنده بود. بدون فروتنی می گویم تماس من با شما جوانان برای من بسیار آموزنده است. و من از شما بیشتر میاموزم تا شما از من. پس خواهش می کنم ، با مهری که به من داری ، و من بی اندازه سپاسگذارم ! یک روی من و هیچ کس سرمایه کذاری زیاد نکن. دو ، هیچ کس را هم استاد ، جنابعالی طرف سخن قرار مده . و واژهای بنده ، نوکر ، غلام . چاکر. دست بوس را در نوشتن و گفتن به کار نبر.
    پدرانه می بوسمت

  20. اگر فراموش نگرده باشم ! به دیدارت آمدم . جای انگشتی گذاشتم

  21. ناشناس. ( شناخته) با نوشتن احساس ات خودت را لو دادی
    شادو تندرست باشی


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: