نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 20, 2007

خر ما از کرگی دم نداشت !

خر ما از کرگی دم نداشت !

در تاریخ 8 اکتبر در مقاله مستند  نوشتم ، چگونه با بدحجابی مبارزه کنیم؟!

نخست باید بدانیم بدحجابی چیست ؟

بد حجابی عبارت است از به نمایش گذاشتن قسمتی از بدن زن ، چه از زیر لباس با پوشیدن لباسهای تنگ ، یا بدون لباس، که البته هردوی انها سبب تحریک حس ششم! مردان می گردند. پس سوال پیش می اید چگونه می توان از تحریک این حس جلوگیری کرد؟

در این نوشته ثابت کردم که بهترین راه برای مبارزه با بدحجابی اخته کردن مردان است!

 

از آن تاریخ تا کنون مردان و زنان زیادی به وسیله رایانامه[ایمیل به پارسی] با من تماس گرفته ، و اظهار نظر کرده اند. اکثر مردان از پیشنهاد من استقبال شایان نموده اند ، چند نفر از ایشان معتقدند که با این عمل دست کم  می توانیم با خیال راحت با خواهر و مادرمان در خیابان دوش به دوش یکدیگر راه برویم ، یا اگر دخترمان در وسائل نقلیه عمومی هوس کرد سرش را روی شانه ما بگذارد ما را به جرم خلاف شرع بودن این کار  به محاکمه نکشند … یا اگر با همسر یکی از دوستان در خیابان برخورد کردیم ، بتوانیم یکی دو دقیقه احوال پرسی کنیم…

 

اما بانوان سخت به من اعتراض نموده اند .  وهمگی بر این عقیده اند که کم حکومت جمهوری اسلامی به بهانه های مختلف برای ما مزاحمت تولید می کند ، شما هم به آن ها  اضافه کردید؟

خانمی نوشته چند روز پیش خرید کرده بودم دو دستم پر بود. حواسم نبود و  روسری ام کمی عقب رفته بود فورا دوتا زن از کمیته اماکن جلوی من مثل جن سبز شدند  ، مرا به کلانتری بردند. حالا دو تا بچه ها ی تخس ام  با مادر پیرم در خانه هستند ، و من می دانم آن زن از عهده این دو تا بچه بر نمی اید ، دلم شور می زند . در کلانتری بعد از دو ساعت وهزار جور سوال و جواب و تضمین که رعایت حجاب را در آینده بکنم ، مرا رها کردند…!

 

 

خانم ژ-پ نوشته : شوهرم از صبح که از خانه بیرون می رود فکر هزار جور بدبختی ما است، اگر خوشگل ترین زنها را هم در خیابان لخت ببیند حواسش نیست که تحریک بشود . شب هم که به خانه می آید خسته کوفته می خوابد . این مردان ما احتیاج به اخته شدن ندارند . زیر بار گرانی ، کرایه خانه ، مشکلات بچه ها ، از دست ندادن کار و هزار نوع بدبختی دیگر اخته شده خدائی هستند…!

 

خانمی به نام م-ح  نوشته : مرد خدا ذلیل ات کند با این پیشنهادت . یک پسر دارم ، آرزویم این است که عروسی کند نوه دار بشوم . حالا با این حرف تو ، ممکن است نوه هایم چشم بادامی و یا سیاه بشوند. الهی قلم ات بشکند که دیگر ننویسی . الهی دست ات بشکند و…!

 

 

بانویی بدون نام  نوشته : بیلاخ ، حالا که خودت پیر شدی این حرفها رو می زنی . اگه جوون بودی از این زر ها می زدی؟  مرگ خوبه واسه همسایه . اروپا نشستی هر غلطی هم دلت می خواد می کنی . مثل همه اپوزیسون واسه ما از اونجا نسخه میدی؟ خر خودتی. نه خیر حاضرم خودم رو توی چادر چاقچور بپیچم ، ولی شوهرم اخته نشه . آخه تو این مملکت خراب شده هیچ تفریح دیگه ای نیست جز اون کار . خاک بر سرت با این پیشنهادهایت…!

 

تمام بانوان ، پیر و جوان ، با ایمل های تند و تیز به من سخت حمله کرده اند.  من در پاسخ می گویم : با شرمندگی زیاد از تمام بانوان هموطن ام پوزش می خواهم ، و حرفم را پس می گیرم . بانوان ارجمند ، من با وجودیکه در اروپا هستم ، ولی به کشورم علاقه مندم ، و تمام اندیشه من رفاه و بهبود  زندگی شما است. اصلا می دانید چیست ؟ خر من از کرگی  دم نداشت!

 

برای آگاهی به ریشه ضرب المثل : خر ما از کرگی دوم  نداشت رجوع کنید به پایگاه پژوهشی آریا بوم.

 

 

20 اکتبر 2007

Advertisements

Responses

  1. خوب ما رو سر کار گذاشتی یا چی؟
    بفرما یه مقدار کشمش و نخودچی
    کامت شیرین باد، عمرت دیرین باد

  2. شاهین دلنشین. به دیدن ات آمدم . خواهش می کنم یک کمی با خط درشت تر بنویس ، فکر من پیر مرد را هم بکن. دوم دوائی به اسم دمکراسی رو هم بخوان . سوم از دیدنت خوشحال شدم با زحمت نوشته ها یت را خواندم ، ولی چشمم درد گرفت. تندرست و شاد و پایدار باشی. بروکسل اردوخانی
    راستی یه چیزهایی هم تو نطرات نوشتم ، نمی دونم چی ، اگه موقع فرستادن اشتباه نکرده باشم ،شانس آوردم.

  3. خیلی خوب بود

  4. مهدی به دیدنت آمدم . شاد باشی

  5. درود بر شما

    سپاس از اینکه برای ما نامه فرستادید

    نوشتار جالبی بود

  6. حالت خوفه
    ميگم من اپيدم حال كردي بيا
    يه پيغام تهديد نوشتم+يكي از شعراي خودم كه اينو واقعا دوستش دارم
    پس دير نكني منتظرم
    خدا حافظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظ

  7. روزبه. هرکس از تهدید بترسد باید کامپیوترش را یشکند و چیزی ننویسد. فکر مبکنم پاسخ ات را در وبسایت خودت دادم ، نمی دونم؟ خدا نگهدار

  8. بازم که منو سر کار گذاشتی! ببین حالا راحت میتونی نوشته هامو بخونی یا چی؟ ایندفعه فوتینا بدم به جای نخودچی؟ یا همون کیشمیش بهتره؟ اگه خیلی راحت تونستی بخونی، برم حروفشو کوچیکتر کنم تا فقط راحت بتونی بخونی! منتظر جواب در همین جا!

  9. شاهین ، شما جوانها فکر ما پیرها نیستید ، سزکار گذاشتن رو هم متوجه نشدم ، خودم از بیکاری ( بازنشستگی) آب در هونگ می کوبم . ادبیات خیر سرم تولید می کنم . به هر حال ، امیدوارم شاد و خرسندو راحت تو پوست ات باشی. بازم چند ماچ برات می فرستم.

  10. سلام سلام سلام
    من آپم با :
    خسته ام از انتظار …
    بدو بيا .
    دير نکنی

  11. چه جالب ! خب !!! بهتر اصلا از بيخ بزنين و… يعني بيا منو بكش ! اينطوري راحت مي شي ؟! … خداااااااااااااااااااا جون ! منو يكي از دست اين نجات بده ! مبارزان بدحجابي هم مارو ول كنن اين ول كن معامله نيست !!!!!!!!!!!
    … زيبا بود ………. آپم و منتظرتون !

  12. امید. چرا ترسیدی .نترس بابا، اگر حکومت چنین پبشنهادی بکنه زنها چنان تظاهراتی راه میندازن که اون سرش ناپیدا . حالا من عن تلک توئل رو بگو که اینجا راحت نشستم و فکر شما در ایران هستم . واقعا که شما قدر ما رو نمیدونین . .در ضمن جوابت رو تو سایت خودت دادم.

  13. یک نمونه از این سر کار گذاشتنا اینه که جواب ندادی که تونستی راحت بخونی یا نه. و اگه به فکرت نبودم که نمیرفتم حروف بلاگ رو بزرگ کنم، عزیزم! تازه تو کی ماچ فرستاده بودی که «بازم» فرستادی؟ تازه چه جوری میتونی این حروف رو بخونی؟ اقلا به فکر خودت باش! راستی گُلاتو با آفتابه آب میدی یا آب پاش؟ پس! شاد باش

  14. هرچه فگر گردم ، پاسخی جز این پیدا نکردم.
    من تب داشتم پیش کش به سگ های کوچه دردار، همبازی های دوران کودی ام یک روز زمستانی، اواسط دی ماه ،کنار کرسی ، پشت پنجره ایستاده بودم، و بیرون را تماشا می کردم . برف سنگینی آرام می بارید ، هم جا را پوشانده بود. شاخه های خالی از برگ درخت، لب پنجره ، پشت بام، روی حوض و پله های جلوی اتاق، طناب رخت. سکوتی مطلق همه جا حکم فرما بود. کلاغی با قار قارش سکوت را شکست. من او را ندیدم . پنجره را باز کردم، دست بیرون بردم، دانه ای برف بر دست ام نشست. گفتم : برف سپید و زیبا ، اگر زبان داشتی چه می گفتی؟ زبان باز کرد و گفت: سوختم ، سوختم، و آب شد. فراموش کرده بودم ، من تب داشتم .

    جمعه 18 دی 1378 ــ 8 ژانویه 1999 / از کتاب خر تو خر ، یا جهان بینی خر، نوشته خودم


  15. ای ول . چه پیشنهادی


  16. ای ول . چه پیشنهادی

  17. فهمیه . به خانه ات آمدم . زیبا و بود. دقایقی ماندم . سری به اینجا و آنجا زدم. افرین به تو و آزدگی ات. یادداشتی براین گذاشتم .

  18. به روزم

  19. سلام هموطن ایرانی. سایت یاهو که آدرس ایمیل من و شما در آن قرار دارد و روزانه با مسنجرش چت می‌کنیم، نام کشور من و تو را از لیست کشورهایش در صفحه‌ی ثبت نام حذف کرده. اگر غیرت و عرق ملی‌ات اجازه نمی‌دهداین ننگ را بپذیری، با لینک دادن به صفحه‌ی http://helloyahoo.net از طریق کلیدواژه‌ی Yahoo mail به بمب درحال پیشرفت علیه یاهو کمک کنید تا کوچکترین وظیفه‌ی ما به کشورمان ادا شده باشد… متشکرم

  20. یک رهگذر . این کار را دیروز کردم . شادو پیروز باشید


  21. ممنون از حضورتان
    و تشکر فراوان از تبریکتان
    بله من مادر پرنیا هستم
    پرنیا خیلی شما را دوست میدارد و گاهی از کامنتهایی که برایش میگذارید صحبت میکند
    اینطور که پیداست حرفهایتان به دلش مینشیند
    من نیز خوشحالم که قدم به خانه ی مجازیم گذاشتید
    مطالب وب لاگتان جالب بود
    البته کامل نگاه نکردم
    حتماَ در فرصتی مناسب خواهم آمد
    من یک وب لاگ دیگر نیز دارم که خوشحال میشوم با حضورتان شادی بخش آن خانه نیز /باشید.
    http://3133483133.blogfa.com/


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: