نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 16, 2007

دوایی به اسم دمکراسی

دوایی به اسم دمکراسی

به جون شما ماهی نمی شه که از فک و فامیل  در ایران نامه نیاد و انواع و اقسام دارو را نخوان. من هم از دوستان پزشکم می خوام نسخه اش رو بنویسن و میرم از داروخانه می گیرم و براشون می فرستم . خودتون می دونید که هزینه این کار با دعا و قربان صدقه پرداخت می شه.

 

بعضی وقتها داروهائی می خوان که سال ها است اینجا تشحیص دادن خطرناکه و از رده خارج شده.

( البته تتمه اش را فرستادن آنجا و ممکنه در ناصر خسرو به قیمت گزاف پیدا شه) من هم برایشان می نویسم این دوا دیگر در داروخانه ها پیدا نمی شه. می گویند شبیه اش را بفرست…بگذریم از اینکه کار ما ملت شریف همیشه شبیه سازی است، اصل را فراموش کردیم.

 

شاید مسئله خاص من نباشه ، شما هم همین مشکل را دارید؟ ولی بعضی وقتها داروهائی از من می خواهند که در دکان هیچ عطاری پیدا نمی شود.

 

 

دوایی به اسم دمکراسی

به جون شما ماهی نمی شه که از فک و فامیل  در ایران نامه نیاد و انواع و اقسام دارو را نخوان. من هم از دوستان پزشکم می خوام نسخه اش رو بنویسن و میرم از داروخانه می گیرم و براشون می فرستم . خودتون می دونید که هزینه این کار با دعا و قربان صدقه پرداخت می شه.

 

بعضی وقتها داروهائی می خوان که سال ها است اینجا تشحیص دادن خطرناکه و از رده خارج شده.

( البته تتمه اش را فرستادن آنجا و ممکنه در ناصر خسرو به قیمت گزاف پیدا شه) من هم برایشان می نویسم این دوا دیگر در داروخانه ها پیدا نمی شه. می گویند شبیه اش را بفرست…بگذریم از اینکه کار ما ملت شریف همیشه شبیه سازی است، اصل را فراموش کردیم.

 

شاید مسئله خاص من نباشه ، شما هم همین مشکل را دارید؟ ولی بعضی وقتها داروهائی از من می خواهند که در دکان هیچ عطاری پیدا نمی شود.

 

خاله زهرایم که بیش از نود سال دارد و با شوهر دومش که صد سال را گذرانده زندگی می کند، در نامه ای بلند بالا نوشته ! ابوالفضل جان قربون شکل ماهت برم، الهی خاله فدایت شود، تورا به خدات قسم می دهم یک کمی دمکراسی برایم بفرست ، این شوهرم بیست و چهار ساعت به من و بچه ها و نوه هایم غر می زند، نمی گذارد یک قلپ آب خوش از گلوی ما پائین برود، مرتب به ما زور می گوید. جان مان به لب مان رسیده ، منِ نفهم را بگو از آن شوهر اولم طلاق گرفتم  و زن این شدم. آخر همیشه در گوش من می خواند : اگر از شوهرت جدا و همسر من شوی، به تو دمکراسی می دهم.  آب و برق مجانی ، ماشین مجانی  زیر پایت می گذارم ، می گم بشکه بشکه نفت مجانی بیارن دم خونه ات . اون شوهر سابق  خدا بیامرزم که یه خورده دمکراسی به من نداد که بفهمم چیه و گول این رو نخورم ، ولی از وقتی که زن این شدم ، زندگی روز به روز گرون تر میشه ، تازه اون گرونش هم پیدا نمی شه و لب هم که تر می کنم میزنه تو سرمو من رو تو خونه حبس می کنه ، نمی ذاره جایی برم و با دونفر گپ بزنم و اگه بفهمه که این نامه رو من به تو نوشتم پوست از کله ام می کنه. می گن این مرد یک مرضی گرفته که دواش دمکراسیه و تو رو ارواح پدر و مادرت قسم، تو رو جون بچه هات قسم یه خورده دمکراسی بگیر واسه ما بفرست. من که نمی تونم عوضش رو بدم ، خدا عوضت بده!

 

عمو حمزه آقام، بعد از مقدمات زیاد نوشته : ابوالفضل جون نزدیک به صد سال از عمرم می گذره . وقتی بچه بودم ، مظفرالدین شاه چند روز قبل از مرگش ، به خودش گفت : ما که داریم می میریم ، از ما به در ، پالون خر، فرمون مشروطه رو امضا کرد . مجلس رو هم که می گفتن داروخانه است و دمکراسی توش پیدا میشه واز کرد. او مرد، محمد علی شاه مجلس رو به توپ بست . آرزوی دمکراسی به دل ما موند و احمد شاه آمد و مجلس رو واز کرد. ولی از دمکراسی به ما چیزی نرسید. خدا بیامرزه سردار سپه رو، کودتا کرد واسه دمکراسی ، درسته که خیلی کارها کرد، ولی ما چیزی به اسم دمکراسی ندیدیم. بعدش هم جنگ شد و متفقین آمدن و رضه شاه رفت و محمد رضا شاه آمد و بازم شتر دیدی ندیدی. خدا بیامرز مصدق آمد . ما  گفتیم : دیگه حالا دمکراسی داریم . خودت می دونی ، کودتا کردن و ، وضع از سابق هم بدتر شد. حالام آخوندها حکومت رو دست گرفتن و جیک کسی در بیاد میزنن پدرش رو در میارن.

می گن چاره همه اینها دمکراسیه . تو رو قسمت می دم به هر چی که می پرستی ، یه خورده دمکراسی بگیر واسه من بفرست ، تا قبل از مردنم  بچشم ببینم چه مزه ای میده .

 

علاء الدین ، پسر خان دائی سرهنگم ، در یک نامه فدایت شوم، نوشته: خیلی بی معرفتی . رفتی فرنگ هر شب یه چَتوَل  دمکراسی میزنی و فکر مام نیستی . نالوطی یاد مام باش، یه خورده واسه ما بفرست. حالا من هیچی دائی پیرت رو بگوکه همه امیدش به توست که تو فرنگی. نمی دونم دمکراسه چیه ، ولی شنیدم خیلی از درد ها رو دوا می کنه . کور رو بینا می کنه . خر رو دانا می کنه، زندونی رو آزاد می کنه . ابوالفضل جون ، می گن انجا تا دلت بخواد دمکراسیه . نامرد یه خورده واسه ما بفرست . نکنه مثل سیب و گلابی می مونه ، باهاس تازه خورد. صادر که بشه تو راه می گنده؟ این هاش رو من نمی دونم . تو رو قسمت می دم به جون عزیزات،به خاک رفتگانت، یه خورده واسه ما بفرست. حالا شده به صورت قرص ، شربت ،آمپول ، حتی شیاف ، اگه باهاس تنقیه هم کرد خوبه، ما به اونش هم راضی ایم! البته خودت می دونی که ، با وضع ما اشنائی پول مول خبری نیست ، اگه میخوای عوض اش این گلیم پاره های زیرمون رو برات می فرستیم، یا چهار تا خرت پرت از صنایع دستی سنگین! ایران.

 

 یه جون شما قسم ، آدم از فک و فامیلش خجالت می کشه . ( آدم یعنی من ) آخه هر خری که  چهارتا کلمه نوشت  نبایست همه چی رو بدونه( خر یعنی من ) این تن بمیره خیلی از دواخونه های بلژیک و سایر کشورهای اروپائی  رو گشتم  تا یه خورده دمکراسی گیر بیارم  و بفرستم . پیدا نکردم که نکردم . تو اون مملکتی که از پر مرغ تا پشم آدمیزاد پیدا می شه چرا این یکی گیر نمیاد! قربون شکل ماهتون برم ، اگه جایی سراغ دارین که دمکراسی می فروشن، جون هر کی که دوست دارین من رو خبر کنین . نذارین من شرمنده فک و فامیلام باشم…!

 

Advertisements

Responses

  1. پدر عزیزم سلام

    در مورد پستتون نمیدونم چی باید بگم ولی ارزو میکنم روزی این دوای نایاب نیز پیدا شود تا بشه یه کم راحتتر حرف زد و نفس کشید بی هیچ دغدغه ای رای داد

    از صمیم قلب ارزو میکنم به تما خواسته هاتون برسید چون با پستهای که برام گذاشتین با نظرهای زیباتون منو دلگرم میکنید به زندگی به اینده

    من میخوام از این عشق دست بکشم اما قلبم فریاد میزند فردای بی عشق فردایی بی رحمتری خواهد بود

    من موندم با خودم در جدالم با کذامین گوشش دهم به ندایی عقل یا قلب؟؟؟

    پدر عزیزم

    از راه دور بر دستهایی توانایی شما بوسه میزنم و روح زیباتون را میستاییم چرا که شایسته ستایش هستیند

    منو از خودتون دور نکنید بذار حالا تکیه گاهی پیدا کردم و محکم هم بهش تکیه کردم اسیر دگرگونی نشوم
    دوستتون دارم

    خوب من توشه راهت سبدی از مریم باد…

  2. مریم ، دخترم ، پاسخ ات را در وب سایت خودت دادم .

  3. سلام.
    راستش نمی دونم چی باید بگم چون تا حالا مخاطبی مثل شما نداشتم .
    در هر صورت ممنون که سر زدید.
    حضور مجدد شما باعث سرافرازی من خواهد بود.
    یا حق

  4. چهلچراغ . به دیدنت آمدم.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: