نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 13, 2007

کاشکی من هم قورباغه بودم.

کاشکی من هم قورباغه بودم.

خسته ، روی تخت خوابم دراز کشیدم . نمی دانم چرا خواب با چشمان من قهر کرده،با خواب می جنگم. به داستان تازه ای که  نوشته ام  می اندیشم .  داستان دریاچه زیبایی ،با قوهای سپید و نیلوفرهای آبی، اینجا و آنجا… در گوشه ای مرغ ماهی خوار ، پا در آب بی حرکت ایستاده تا یک ماهی شکار کند. ماهیگیری پیردر کنار دریاچه  قلاب در آب انداخته و در انتطار صید ماهی است. از دست  وز وز  این پشه  که می خواهد به من نیش بزند، کلافه شده ام. از جایم برخاستم تا او را بکشم . نمیدانم کجا ناپدید شد! دوباره به تخت خواب بازگشتم، باز وز وزش آغاز  شد. چراغ را خاموش کردم و خود را زیر ملافه پنهان نمودم ،بلکه برود. نه ! حالا دور سرم پرواز می کند. خسته ام، خسته!

دوباره به داستانم می اندیشم. دریاچه تبدیل به مردابی شد پر از لجن ! ماهی ها مردند، جایشان را قورباغه ها گرفتند. قوها نمی دانم کجا رفتند. نیلوفرهای آبی تبدیل به خزه شدند و تمام مرداب را فرا گرفتند. آه از دست این پشه! ملافه را یک کمی بالا می کشم تا پاهایم لخت شوند و پشه مقداری از خون مرا بمکد، تا شاید برود و من هم بتوانم بخوابم .

خوشا به حال قورباغه ها که هم در آب می توانند زندگی کنند و هم در خشکی. گلوهای باد کرده قورباغه ها را در ذهن مجسم می کنم ، گویی کنار من خوابیده اند. صدای زننده اشان در گوشم  می پیچد. آه از دست این پشه، خونم را مکیده ، پایم می سوزد ، باز هم دور سرم می چرخد و وز وز می کند!

خیلی از مردم این دنیا هم مانند قورباغه می مانند، با هر محیطی می سازند. این پشه دست بردار نیست. بر می خیزم .چراغ را روشن می کنم. به دنبال پشه می گردم ،. آه…نشسته است توی دفترچه داستان من ، در همان صفحه که من داستانم را نوشته ام . آهسته دستم را به زیر دفترچه می برم ، یکباره آن را می بندم. پس از لحظاتی دفترچه  آرام را باز کرده و چند ورق می زنم . به داستانم می رسم. به آخرین جمله داستانم ، کاشکی من هم قورباغه بودم فراموش کرده بودم پایان داستانم نقطه بگذارم .جای نقطه پایان داستان یک لکه از خون خود دیدم. کاشکی من هم قورباغه بودم.

 

 

Advertisements

Responses

  1. درود بر تو و مطالبت!
    آقا جان دعوت به وبلاگ میکنی بعد آدرس نمی دی؟ با مصیبت شما را یافتم!
    از داستانت نتیجه می گیریم که قورباغه حیوانیست نجیب!
    پیروز و پاینده باشی

  2. دکتر هوهولوهو. فراموشکاری برای پیران بهانه ایست. بدین بهانه پوزش می خواهم .

  3. آقای اردوخانی گرامی!
    درود.
    من تقریبا بیشتر نوشته های شما را خوانده ام. با دل و جرات می توانم بگویم که این نوشته کوتاه یکی از زیباترین آنهاست.
    شما نیمی از مردم دنیا را به قورباغه هایی تشبیه می کنید که زندگی دوزیستی دارند و خود را با پیرامون زیستی خود وفق می دهند.
    کنار آمدن با محیط یک هنر است. البته این به معنای حل شدن در محیط نیست.
    اما حرف من با تعداد اندکی از افراد جوامع است که بد تر از پشه، زالوهای خونخوار و زالوصفتانی بیش نیستند و چنگ در هستی مردم انداخته اند و همچون دیوان دد خون آنان را در شیشه کرده اند.
    آری همان طوری که شما نوشته اید، به همین سادگی بود. چند روزی از بهار آزادی در ایران نگذشته بود که » در 24 ساعت خواب و بیداری» خفاشان شب پرست به جان مردم افتادند و خواب را از چشمان ما ربودند و تا به خود آئیم، آزادگان و
    دلاوران ما را در مقابل دیدگان همگان به رگبار بستند.
    شاید خوانندگان جوان شما در ایران به دلیل عدم دسترسی به کتب و روزنامه های بی سانسور متوجه نشوند که از کدامین فاجعه ملی سخن می گویم.
    آری بیاد آریم احسن ناهیدها، سعید سلطانپورها، توماج ها…که هزارانند.
    اگر روزی دفتر کارنامه سیاه مسئولین بسته شود، به جای «نقطه قرمز:، خون سرخ از لابلای آن جاری خواهد شد.
    از این که نوشته زیبای شما را تعبیر سیاسی کردم، من را ببخشید.
    پیروز باشید.
    با مهر
    انور میرستاری
    سرپرست فدراسیون اروپرس

  4. تبریک تبریک . چون شما خودتون رو دبیر کل سازمان حمایت از خران . بروکسل مر کز اتحادیه اروپا . ابوالفضل اردوخانی معرفی کردید یک عکس در یک وبلاگ که حاکی از نفوذ سازمان شما و پیدا کردن هواخواه حتی در کوره دهات های ایران است را براتون می فرستم . پیروز باشد و به تلاش های پیگیر خودتون ادامه بدید .

    http://www.polestar.blogfa.com/

  5. انور می ستاری. هر کسی از ذن خود شد یار من / ازدورن من نجست اسرار من. اگر هم می جست تحفه ای گیر نمی آورد. در درون من یک مشت مزخافات و چرندیات است که تنها خودم به آن آگاهم.

  6. ابولی به دیدنت آمدم . عکس خودم را در بین مردم شریف ایران دیدم . با این محبوبیتی که دارم، اگر شورای نگهبان موافقت کند حودم را نامزد ریاست جمهوری می کنم

  7. سلام…
    متن معرفی شما خیلی جالب بود…..

  8. سلام.مگه چه عيبي داره آدم قورباغه باشه. خيلي هم خوبه ولي بيشتر آدم علاوه بر خاصيت قورباغه بودن ،آفتاب پرست هم هستند و به هزار رنگ هم در مي يان.اون خيلي بده.

  9. با احترام لینک دادم.با قلم شما از طریق لینک گویا(اگر اشتباه نکنم)آشنا شده بودم و خواندن مطالبتان همیشه برایم جالب بوده است.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: