نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 13, 2007

کشف بزرگ حاج محسن !

کشف بزرگ حاج محسن !

حاج حسین تلفن کرد و گفت : حاج محسن، باجناقم اومده ، چون تعریف تون  رو شنیده میخواد شما رو ببینه ، شام بیا پیش ما. شب رفتم خانه حاج حسین . بعد از تعارفات همیشگی و نوشیدن یک استکان چائی ، صدای سرفه از تو راهرو بلند شد و بعدش هم قیافه یک مرد مسن با پیژاما وصورت نشسته و ریش نتراشیده نشئه پیدا شد. حاج حسین باجناقش ، حاج محسن را معرفی کرد. حاج محسن بعد از خوردن یک استکان چائی پر رنگ  رو به من کرد و گفت:  این آقای اردوخانی که حشین جون خیلی تعریفش رو می کرد که نویسنده است پس شمائی؟ به قیافه ات نمیاد!

 ــ حسین آقا لطف دارن…

 ــ به هر حال ، غرژ از مژاحمت این بود که ، یک کشف بزرگ کردم ، میخوام شما بنویشی که تو تاریخ بمونه.

 ــ چرا خودتون نمی نویسین؟

ــ من حوشله و وقت این کار را رو ندارم، بی کار که نیشتم !

   

کشف بزرگ حاج محسن !

حاج حسین تلفن کرد و گفت : حاج محسن، باجناقم اومده ، چون تعریف تون  رو شنیده میخواد شما رو ببینه ، شام بیا پیش ما. شب رفتم خانه حاج حسین . بعد از تعارفات همیشگی و نوشیدن یک استکان چائی ، صدای سرفه از تو راهرو بلند شد و بعدش هم قیافه یک مرد مسن با پیژاما وصورت نشسته و ریش نتراشیده نشئه پیدا شد. حاج حسین باجناقش ، حاج محسن را معرفی کرد. حاج محسن بعد از خوردن یک استکان چائی پر رنگ  رو به من کرد و گفت:  این آقای اردوخانی که حشین جون خیلی تعریفش رو می کرد که نویسنده است پس شمائی؟ به قیافه ات نمیاد!

 ــ حسین آقا لطف دارن…

 ــ به هر حال ، غرژ از مژاحمت این بود که ، یک کشف بزرگ کردم ، میخوام شما بنویشی که تو تاریخ بمونه.

 ــ چرا خودتون نمی نویسین؟

ــ من حوشله و وقت این کار را رو ندارم، بی کار که نیشتم !

ــ خواهش می کنم کشف تون رو بفرمائید.

ــ عرژم به حژور شما! چی می گفتم ؟

ــ از کشف بزرگتون می خواستین بگید !

حاج محسن رو کرد به حاج حسین ، شوهر خواهرش و گفت : حشین جون ، کشف من چی بود ؟

ــ چه می دونم ! آهان یادم اومد ، چطور آدم می تونه با یک بث! تریاک دو روز نشئه بمونه.

ـ خوب شد گفتی ، حالا یادم اومد. وقتی تو فردوگاه مهرآباد بودم  و می خواشتم شوار طیاره بشم و بیام اینجا ، دیدم تو قوطی تریاکم یه بث! مونده . گفتم نکنه واشه این یه بث! کار دشت خودمون بدیم. خواشتم بخورمش دیدم خیلی آدم دور برمه.  دشت کردم ، به هوای اینکه کونم رو بخارونم شافش کردم. یه نگهبانه  به من نگاه کرد و گفت: حاجی ، چرا انقدر کونت رو میخارونی ، نکنه چند روزه نشستی؟ گفتم : به موت قشم ، کونم از کون آخوندا هم پاک تره!

الان بیشتر از دو روزه ، یعنی خوب حشاب کردم درشت پنجاه و پنج شاعت میشه که از فرودگاه پرواز کردم ، با وجودی که حشین جون یه خورده تریاک واشم دشت و پا کرده ، ولی من هنوز لول لولم! این تجربه به من ثابت کرد که شاف تریاک اثرش بیشتر از کشیدن ، یا خوردنه. می خواشتم شما این کشف رو بنویشی تا تمام «همشیره ای های» عژیژ بدونن ، که از نژر اقتشادی با شرفه تره ، در ژمن احتیاج به منقل و ذغال و وافور نداره ، ولی یه خورده خفت و خواری داره. هر کی عاشق شد ، خفت و خواری رو هم تحمل می کنه. خاره عاشقی رو…

 

جمعه 14 خرداد 1378 ــ 4 ژوئن 1999 ــ خر تو خر ، یا جهان بینی خر ــ نوشته خودم 

Advertisements

Responses

  1. http://www.armancartoon.blogfa.com


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: