نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 11, 2007

دیده ام روشن شد !

دیده ام روشن شد !

به کنارش نشستم. جامی شراب نیمه نوشیده، کنارش بود. پرسید: شراب می نوشی؟ خواست بر خیزد. دستش را گرفتم. نشست، گفتم:از همین جام می نوشم. جام  شراب را برداشتم و جرعه ای نوشیدم . غمگین  گفت: همچو من نیم نوشیده و نیم مانده. نیم آتش و نیم خاکستر. نیم عاشق و نیم معشوق. نیم پیر و نیم جوان . نیم زنده و نیم مرده . نیم هستم و نیم نیستم.

ابلهانه داستان خار کن و شیر* را برایش گفتم . از گفته ام پشیمان شدم. من اغلب حرفهای نامربوط و بی جا می زنم. دستم را در دستش فشرد، دستش را فشردم . با جام شراب، وجود نیم  نوشیده اش را با لذت تمام نوشیدم. وجودم را نوشید .دیده اش نور گرفت ، دیده ام روشن شد!

 

*هر چه همی بود و نبود ای غلام. پیر مرد خارکنی بود که چشمش به زور می دید. هر روز صبح  زود ، با زحمت به کوه و دشت می رفت، تا ظهر خار می کند، سپس نمازش را می خواند، ناهارش را می خورد ، بعد

دیده ام روشن شد !

به کنارش نشستم. جامی شراب نیمه نوشیده، کنارش بود. پرسید: شراب می نوشی؟ خواست بر خیزد. دستش را گرفتم. نشست، گفتم:از همین جام می نوشم. جام  شراب را برداشتم و جرعه ای نوشیدم . غمگین  گفت: همچو من نیم نوشیده و نیم مانده. نیم آتش و نیم خاکستر. نیم عاشق و نیم معشوق. نیم پیر و نیم جوان . نیم زنده و نیم مرده . نیم هستم و نیم نیستم.

ابلهانه داستان خار کن و شیر* را برایش گفتم . از گفته ام پشیمان شدم. من اغلب حرفهای نامربوط و بی جا می زنم. دستم را در دستش فشرد، دستش را فشردم . با جام شراب، وجود نیم  نوشیده اش را با لذت تمام نوشیدم. وجودم را نوشید .دیده اش نور گرفت ، دیده ام روشن شد!

 

*هر چه همی بود و نبود ای غلام. پیر مرد خارکنی بود که چشمش به زور می دید. هر روز صبح  زود ، با زحمت به کوه و دشت می رفت، تا ظهر خار می کند، سپس نمازش را می خواند، ناهارش را می خورد ، بعد تا عصر  شروع می کرد به خار کندن . آن وقت خارها را جمع می کرد بر روی الاغش می گذاشت برای فروختن  به ده میاورد .

از قضا روزی در دشت با شیری دوست شد ، و ناهارش را در یک طرف با او می خورد. از نیروی آب دهان شیر پیر مرد هر روز نیرومند تر می شد و چشمانش بهتر و بهتر می دید، تا اینکه یک روز دید که آب دهان شیر در کاسه غذا می ریزد. به شیر گفت : آب دهانت را جمع کن ، حالم به هم می خورد. شیر گفت : اگر جان گرفتی و چشمت خوب می بیند، از نیروی آب دهان من است، حالا آن تبرت را بردار و بر سر من بکوب. خارکن گفت : من این کار را نمی کنم. شیر گفت : اگر این کار را نکنی  پاره پاره ات می کنم. خارکن از روی اجبار تبر خود برداشت و محکم بر فرق شیر کوبید. شیر گفت : جای این زخم یک روزی خوب خواهد شد، ولی حرفی که تو به من زدی جایش هرگز التیام نخواهد یافت. برو که هرگز نمی خواهم تو را ببینم…

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

**عمر تو چون اول افسانه ای / هر چه همی بود و نبود ای غلام

این بیت را در دیوان عطار خواندم. وقتی به حواشی آن برای درک معنیش نگریستم ، خواندم : شاید این دو بیت یکی از قدیمی ترین مأخذ ،» یکی بود ، یکی نبود» باشد. چون به نظرم زیبا آمد، این جا آوردم . باشد که اهل ادب ، و بی ادبی مرا ببخشند. اگر هم نبخشیدند …  

 

 پنج شنبه 18 آذر 1378 ــ 9 دسامبر 1999 ــ از کتاب خر تو خر ، یا جهان بینی خر ، نوشته خودم

Advertisements

Responses

  1. سلام مرد بزرگ..
    خوشحالم خونه ی نیلوفریمو با اومدنت روشن کردی..
    آرزوی عمر طولانی و با عزت رو براتون دارم..
    پاینده باشید..
    یاعلی!!!

  2. سلام.حال شما خوبه.اين اينترنته نفتي ما حالمون رو گرفته چند روزه قاط زده.امروز خوبه.
    اين جريان شيره خيلي جالب بود.جدا راست ميگين آدم ها خيلي نمك نشناس هستند يك چيزي رو ميدونم طرف حتما مشهدي بوده چون اين مشهدي ها از اين جور اخلاق ها دارند و هميشه هدفشون تيغ زدن طرفه.

  3. آقا يك تشكر مخصوص به شما بدهكاريم.شما ما رو زيادي تحويل ميگيرين.راستش اومديم وبتون فضولي رفتيم سايت ديباچه يك چيزايي از اونجا در آوردم تازه دارم سر ذوق مي يام.از پست هاي بعديم من از شما نمره ميخوام.اميدوارم شاگرد خنگي نباشم.فعلا زت زياد


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: