نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 5, 2007

دیوار غم

میان من و من دیواری بود

دیوار غم

 خیال می کردم از تنهایی می میرم

نه ! تنها نبودم…

غمم با من بود!

 

من و غمم  سـالهاست همدیگر را می شناسیم

از زمان کودکی ام

از زمان اولین قطره اشکم

 از زمانی که اشک را به نام اشک شناختم

                    میان من و من دیواری بود!
                                  دیوار غم.                          
 نوشته شده در سال 1977


Responses

  1. سلام
    ممنون از اینکه مهمون نیلوفری من شدید..
    پستتون به دلم نشست..چون از غم گفتید.. عالی مثل همیشه..
    بعد مدتها برگشتم و خونه ی نیلوفریم به روز شده..
    پاینده باشی..
    یاعلی!!!

  2. بازم سلام
    اما من تب رو پیدا نکردم…..

  3. نادیامهربام: برو در قسمت داستانه های کوتاه، من تب داشتم را پیدا خواهی کرد.
    اردوخانی


نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: