نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 12, 2007

سومین نامه از دوست دیوانه ام. با تمام وجود

سومین نامه از دوست دیوانه ام . با تمام وجود

دوست عزیزم درود بر تو: دیروز سنگ فرش های خیابان مرا دوش به دوش به خانه آوردند. از آنچه درو دیوار و درختان و… به  من گفتند می گذرم . روبروی خانه ام دیدم: دختر همسایه در باغچه خانه اشان با بچه گربه ای بازی می کند. بچه گربه او را چنگ می زند. دخترک همچنان با او بازی می کند، نوازش اش می کند. بچه گربه باز هم چنگ میزند، دخترک گناهش بخشیده او را عاشقانه در آغوش می گیرد و می بوسد و به صورت می چسباند.آیا من به اندازه بچه گربه ای نیستم که گناهم بخشوده  شود؟ ایا من به اندازه دخترکی هم نیستم تا گناه دیگران را ببخشیم؟ بیا تا گناه یکدیگر را ببخشیم و عاشقی از سر گیریم.

دوست عزیز : روزی که با ما بودی چه سخنها که نگفتیم در سکوت، با نگاه ، با اشاره ، با لبخند . بد نگفتیم ز کس. نفرت و دشمنی همه از سخن می آید. وقتی تو رفتی بی نهایت غمگین شدم. در نگاهش غم خالی بودن جای تو را دیدم. راستی از زمانیکه سخن نمی گویم، بهتر می شنوم، آوای دلم را ، ندای دل دیکران را. نابینایان بهتر می بیندد .  چشم بصیرت دارند . خاموشان گوش بصیرت.دوستم: بیا، باز هم بیا، مشتاق دیدارت هستم در سکوت. بگو بیایم ، با دل و جان میایم ، با دامنی از اشتیاق با تمام وجود. 20 اوت 2004

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: