نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئن 13, 2007

نامه سر تنگ به هموطنانم

نامه سر تنگ به هموطنانم

هموطنان گرامی ما ایرانیان با راهنمایی و کوشش  روشتفکران امان دوره مردنیته را با موفقیت و کامیابی  پشت سر نهادیم. در این دوران پر افتخار ما  صاحب انترنت و ایمل و تلفن دستی شدیم، و اکنون اغلب ما نان نداریم بخوریم ، ولی ناویگیشن داریم . و وارد دوران پست مدرن شده ایم .

چند هفته پیش من با ناویگیشن به جنگل برای راهپیمایی رفتم ،و طوری این دستگاه را دستم گرفتم که رهگذران ببینند .  این دستگاه به زبان فرانسه  گفت: راست بر و، راست برو، راست برو . رفتم چند دقیقه بعد گفت : بپیچ  راست … من به طرف چپ رفتم داد زد : راست ، راست ،راست . من چون چپ دست هستم و با دست راست طهارت می کنم ، و با دست چپ غذا می خورم ،دست چپ و راستم را عوضی می گیرم. با سر افکندگی وقتی به مستراح می روم فراموش می کنم که با پای چپ وارد شوم ، بعد که سر مستراح می نشینم شک می کنم و بلند می شوم میرو م بیرون و با پای چپ وارد می شوم .به هر حال ناویگیشن داد: زد کره خر نفهم بی شعور مگه نگفتم سمت را ست برو.  رهگذارن به من نگاه می کرند و می خندیند .

نامه سر تنگ به هموطنانم

هموطنان گرامی ما ایرانیان با راهنمایی و کوشش  روشتفکران امان دوره مردنیته را با موفقیت و کامیابی  پشت سر نهادیم. در این دوران پر افتخار ما  صاحب انترنت و ایمل و تلفن دستی شدیم، و اکنون اغلب ما نان نداریم بخوریم ، ولی ناویگیشن داریم . و وارد دوران پست مدرن شده ایم .

چند هفته پیش من با ناویگیشن به جنگل برای راهپیمایی رفتم ،و طوری این دستگاه را دستم گرفتم که رهگذران ببینند .  این دستگاه به زبان فرانسه  گفت: راست بر و، راست برو، راست برو . رفتم چند دقیقه بعد گفت : بپیچ  راست … من به طرف چپ رفتم داد زد : راست ، راست ،راست . من چون چپ دست هستم و با دست راست طهارت می کنم ، و با دست چپ غذا می خورم ،دست چپ و راستم را عوضی می گیرم. با سر افکندگی وقتی به مستراح می روم فراموش می کنم که با پای چپ وارد شوم ، بعد که سر مستراح می نشینم شک می کنم و بلند می شوم میرو م بیرون و با پای چپ وارد می شوم .به هر حال ناویگیشن داد: زد کره خر نفهم بی شعور مگه نگفتم سمت را ست برو.  رهگذارن به من نگاه می کرند و می خندیند . من برگشتم به سمت راست. دستگاه گفت :از درخت دو متر فاصله بگیر چون کبوتری رویش نشسته و زمانیکه تو از زیرش رد می شوی روی سرت خرابی می کند . من از درخت فاصله گرفتم که یکباره نجاستی روی سرم افتاد. ناویگشن کلاغی که بالاتر از کبوتر نشسته بود ندید. من چند تا فحش رکیک به دستگاه دادم . او فحشها رابه من برگرداندو گفت : من برای دیدن کبوتر برنامه ریزی شدم ، ولی برای دیدن کلاغ . در این ضمن هوا رو به تاریکی می رفت . یکباره ناویگیشن گفت: مواظب باش دوچرخه از سمت راست میاید ، ولی درست در این لحظه یک موتور سوار با سرعت از روی پای من گذشت ، در حالیکه از درد به خود می نالیدم موتور سوار روی برگرداندو چند تا فحش به من داد، ولی محکم خورد به یک درخت و افتاد. من میخواستم به کمک موتور سوار بروم. ولی ناویگیش گفت : زود فرار کن ، زود فرار کن ، اگر پلیس بیاید تو مقصر هستی و جریمه زیادی باید بدهی و یا اینکه ممکن است به زندان محکوم شوی، و از اینکه نمی تواند بین موتور دوچرخه تفاوتی بگذارد پوزش خواست . من با عجله  بدون اینکه بدانم به کجا می روم دویدم .

هوا دیگر تاریک شده بودو ناویگیشن هم باطریش خالی شد. در سرما با ترس لرز در جنگل خوابیدم ، و فرادیش به زحمت از جنگل خارج شدم ، و ناویگشین ام را هم گم کردم . با سرافکندگی باید بگویم که چند روز بعد در روزنامه خواندم که جسد جوانی را که در اثر تصادف با یک درخت در جنگل کشته شده بود پیدا کردند.

 

با آمدن پست مدرن من گفتار و نوشتارخود را با این زمان هم آهنگ کرده ام . دیگر نمی نویسم و یانمی گویم : این جانب … به عرض جنابعالی می رسانم ، بلکه . من این ور ( یا این طرف) به درز آن ور( یا آن طرف) می رسانم. چرا درز؟  از درز( سوراخ ) گوش سخن من وارد می شود و شخص درک می کند که چه گفته ام ، و اگر بخواند از درز چشمش ، و اگر بی سواد یا کور باشد ، کس دیگری برایش می خواند، واگر کر لال باشد ، با دیدن حرکات دست دیگری می تواند متوجه گفته یا نوشته من شود. و اگر کرو لال و کور  و شل و چلاق یاشد، من چقدر خرو نفهم و بی شعورم که برای چنین شخصی سخن می گویم ، یا چیزی می نویسم . پس نتیجه می گیریم که همه چیز از درز ( سوراخ ) می گذرد و ما باید به درز اشخاص برسانیم . به جای عرض هم می شود از واژه پهنا و یا گشادی استفاده کرد. من با درازی( سخن طولانی ) خودم به پهنای یا گشادی شما می رسانم .

بزرگان گفته اند: زندگی با خارج شدن از درز آغاز می گردد .

 

یک پند دوستانه

ممکن است شما در جلسات سیاسی و یا برای شنیدن یک سخن رانی ، یا شعر خوانی شاعری ساعتها مجبور به نشستن باشید. زیاد نسشتن سبب بواسیر می گردد. ابتدا اینکه ار انداختن یک پا بر روی پای دیگر خود داری کنید ، چون این کار سبب فشار زیاد به مخرج شما می گردد و سبب بواسیر می شود ، دوم : اگر بواسیر دارید زود تر عود می کند. برای اینکه  بواسیر نگیرید باید از لاستیک هایی مثل لاستیک اتومبیل که بچه ها برای شنا استفاده می کنند همراه ببرید و زیرتان بگذارید، و یا اینکه خیلی عقب بنشینید و هر چند دقیقه با پوزش از اطرفیان اتان از سالن خارج گردید . بهتر است سخن رانان و شاعران هم این پند را به گوش گیرند.

من آنچه شرط الاغ است با تو می گویم  تو خواه …

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: