نگاشته شده توسط: ordoukhani | مه 23, 2007

من سیاسی نیستم

در جایی که پزشک نباشد ، همه پزشک می شوند و بیمار می میرد. نمونه اش را به یاد دارم. سال 1328 خواهرم دبستان دخترانه کیلان در سه فرسنگی دماوند  را گشود. پسر جوان با هوشی که دبستان را در همان ده تمام کرده  بود و در دماوند به دبرستان می رفت، آپاندیسیت گرفت. چون پزشک در آجا نبود، هر کسی تجویزی کرد. از گل گاو زبان تا دعای پیش نماز و خاک تبرک و متوصل شدن به امامزاده، تا اینکه جوان فوت کرد.

در همان زمان یکی از بستگان ما دختری در حدود هشت سال در تهران آپاندیسیت گرفت، با وجود امکانات کم آن زمان اورا عمل جراحی کردند و خوب شد.
سیاست علمی است مانند پزشکی ، باید اموخت و تجربه کرد. در جایی که پزشک جراح نبودهمه پزشک شدند و بیمار فوت کرد. در کشوری هم که سیاستمدار نباشد همه سیاستمدار می شوند و مملکت به فلاکت کشیده می شود.

در جایی که پزشک نباشد ، همه پزشک می شوند و بیمار می میرد. نمونه اش را به یاد دارم. سال 1328 خواهرم دبستان دخترانه کیلان در سه فرسنگی دماوند  را گشود. پسر جوان با هوشی که دبستان را در همان ده تمام کرده  بود و در دماوند به دبرستان می رفت، آپاندیسیت گرفت. چون پزشک در آجا نبود، هر کسی تجویزی کرد. از گل گاو زبان تا دعای پیش نماز و خاک تبرک و متوصل شدن به امامزاده، تا اینکه جوان فوت کرد.

در همان زمان یکی از بستگان ما دختری در حدود هشت سال در تهران آپاندیسیت گرفت، با وجود امکانات کم آن زمان اورا عمل جراحی کردند و خوب شد.

 

سیاست علمی است مانند پزشکی ، باید اموخت و تجربه کرد. در جایی که پزشک جراح نبودهمه پزشک شدند و بیمار فوت کرد. در کشوری هم که سیاستمدار نباشد همه سیاستمدار می شوند و مملکت به فلاکت کشیده می شود.

 

من سیاسی نیستم، ولی شا کی ام. من از تاریخ وطنم شاکی ام . چون از ابتدایش تا به حال پایه بر دروغ بوده.اولین پادشاهانمان خود را فرستاده خدا دانسته و به نام او حکومت کرده اند و زور گفته اند، و در فساد و ستم به ملت غرق بودند، تا به ضل السلطانها رسیده، شاه هم خود را فرستاده خدا خواند تا کشور ایران را به دروازه تمدن برساند، اکنون هم به نام خدا به مردم ستم می کنند.

 

جالب اینکه ملتی با داشتن نماینده خدا در روی زمین، به خدایان زیادی روی میاورده ، نذرها و قربانی های زیادی برای آنها میکرده تا موعبدان شکم  بزگ کنند. همین ملت اکنون ، با دکان تزویر ملایان به چند هزار امامزاده روی آورده نذر می کند ، و انتظار کمک و معجزه از آنها دارد و مرده پرستی می کند .

 

 من سیاسی نیستم ، ولی  از این فرهنگ چند هزار ساله که پایه اش بر دروغ چاپلوسی، حتی چاپلوسی از خدا، و خدایا راضی ام به رضای تو ، و متکی به سرنوشت و عدم اتکا به خود بوده شاکی ام .

با چندین نفر دیگر شبی به مناسبتی مهمان کسی بودم . وقتی اکثر مهمانان رفتند، و  چهار پنج نفر بیشتر نماند، صاحب خانه با پاچه ترمه زر دوزی شده ای روی قاب عکس حضرت علی را پوشاند ، و به همسرش دستور ویسکی و آبجو با مخلافتش داد. او روی حضرت علی را پوشاند، ایا می توانست روی خدا را هم بپوشاند ؟

این نونه ای بود از هزران تضاد در روح ملت ما، که در بین کمتر ملتی رواج دارد.

 

پایه سیاست بر فلسفه و تاریخ و تجربه و مبارزه سیاسی است. نه بر مذهب . چون از تاریخ فلسفه هیچ نمیدانم ، و آگاهی و تجربه سیاسی هم ندارم، پس من سایسی نیستم، ولی شاکی ام .  این تاریخ پر از سربلندی وطنم  را زیر سوال می بروم که چرا امروز عده ای آخوند امور مملکت را در دست گرفته اند، و آقای احمدی نژادی رییس جمهور ما باشد، و کشور ما را به فقر و فلاکت بکشد ، و ما را به عنوان یک تروریست در دنیا بشناسند

 

من شا کی ام از اینکه می بینم در کتابهای دبستانی کودکان کشور ما  ، آنها را ضد غرب تحریک می کنند، ملیونها انسان را نجس و کافر می خوانند، چندین بار در سال گروه های چندین هزار نفری در خیابانها راه میافتند مرگ بر این کشور و آن کشور میزنند ، و پرچم اشان که مظهر آن ملت است به آتش می کشندو به ان ملت توهین می کنند.

 

من شاکی ام از اینکه مرا از پدر، از معلم ، از ناظم، از جن، حتی از خدا، خدایی که می بایست یارو همراه من باشد ترسانده اند، و من می بایستی بدون اندیشیدن دستورهای آخوند محل را در تمام مراحل زندگی اجرا کنم، و گرنه گرفتار عذاب جهنم می شدم. من سالهای زیادی از عمرم را در خواب و بیداری به خاطر لذت بردن از دیدن روی زیبایی با ترس از جهنم گذرانده ام .

 

چون سیاسی نیستم مبازده من هم سیاسی نیست. من با قلم ناتوان خود با این فرهنگ  که پایه اش بر تضاد،دشمن تراشی، دروغ ، خرافت، تظاهر، دو رویی و مرده پرستی است می جنگم.

 

من با اندیشه کشی و اندیشمند کشی مبارزه می کنم. من ایمان دارم انسانها از یک نژادند، و در داستان هایم با هر نوع نژاد پرستی، فرهنگ قبیله ای،رشوه خواری ، خرافات  ، مرد سالاری مبارزه می کنم.

من درد می کشم و شاکی ام از اینکه، یکی چاکر ، یکی نوکر، یکی غلام ، یکی برده و ارادتمند است، و آن دیگرن جناب. من انسانی آزادم  ، چاکر و غلام و برده هیچ کس هم نیستم ، هیچ کس را جناب عالی خطاب نمی کنم. فرمایشات کسی را هم اجرا نمی کنم،چاپلوسی نمی کنم، بله قربان نمی گویم . دست کسی را برای مال و مقامش نمی بوسم .

 مگر آن فرزانه ای که ارج اش نهم  ، با تمام وجود.

 

من در نبرد با سنت های پوسیده استبداد ، با این واژه های دوران برده داری و ارباب رعیتی پیروز شده ام . وامیدوارم شما هم در نبرد با این  سنت ها و رسوم پیروز شوید.

من خودم ، تاریخ ام ، فرهنگ ام را گاهی با طنز و هجو زیر سوال می برم ، و شاکی هستم . راستی شما هم قبل از اینکه سیاسی باشد ، شا کی نیستید. 5 فوریه 2007

Advertisements

Responses

  1. مطلب بسیار زیبایی بود

  2. آفرین بر شما. حرف دل همه را زدید

  3. آفرین بر شما.

  4. درود بر تو

  5. لینک در

    http://www.persiancultures.com/

    سر افراز باشید.

  6. Great keep it up

  7. سبز باشید.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: