نگاشته شده توسط: ordoukhani | مه 18, 2007

دلایل پناهندگی

 در بین جمعی نشسته بودم . هرکس دلیلی که برای پناهندگی اش ارائه داده بود گفت. منجمله آقا رضا گفت:

من رفتم کونیست ام ، و تقاضای پناندگی کردم . کمیسر به من جواب رد داد و گفت همه ایرانی قبل از تو همین حرف را زدند. بعد گفتم بهائی بودم .مراجعه کردند به مرکز بهائی ها و فمهدیدند من دروغ می گویم ، باز هم تقاضایم رد شد.

بعد از مدتی گفتم من سلطنت خواه بودم . گفتند : می خواستی نباشی ، مگر آدم با شعور در یک جمهوری اسلامی سلطنت خواه می شود.تقاضایم رد شد. گفتم مسیحی بودم . گفتند دروغ می گوئی .خیلی ها قبل از تو به این عنوان تقاضای پناهندگی کردند. رفتم گفتم بابا من همجنس گرا هستم ، در این موقع یک نره خری را آوردند و گفتند … من فرار کردم ، این هم نشد .

 

در بین جمعی نشسته بودم . هرکس دلیلی که برای پناهندگی اش ارائه داده بود گفت. منجمله آقا رضا گفت:

من رفتم کونیست ام ، و تقاضای پناندگی کردم . کمیسر به من جواب رد داد و گفت همه ایرانی قبل از تو همین حرف را زدند. بعد گفتم بهائی بودم .مراجعه کردند به مرکز بهائی ها و فمهدیدند من دروغ می گویم ، باز هم تقاضایم رد شد.

بعد از مدتی گفتم من سلطنت خواه بودم . گفتند : می خواستی نباشی ، مگر آدم با شعور در یک جمهوری اسلامی سلطنت خواه می شود.تقاضایم رد شد. گفتم مسیحی بودم . گفتند دروغ می گوئی .خیلی ها قبل از تو به این عنوان تقاضای پناهندگی کردند. رفتم گفتم بابا من همجنس گرا هستم ، در این موقع یک نره خری را آوردند و گفتند … من فرار کردم ، این هم نشد .

قرار بود فردایش مرا از این کشور بیرون کنند . رفتم پیش کمیسر و گفتم : این بار حقیقت را می گویم ، می خواهید باور کنید یا نکنید. گفتم : از دست مادر زنم فراری شدم ، اگر برگردم، او را می کشم مرا اعدام می کننند یا به زندان ابد محکوم  می شوم . با این حرف من  اشک در چشمان کمیسر جمع شدو گفت: چرا این حرف را اول نزدی ، من خودم گرفتار بلای مادر زن هستم ، و می توانم بفهمم تو چه می کشی ، قورا پرونده مرا دوباره رسیدگی کرد و بعد از دو ماه پناهندگی سیاسی ( مادر زنی) به من دادند .

 

محمود آقا با خجالت به آقا رضا گفت:  شما شانس آوردید، برادر زن من از آن دیوسهای ساوک بود ، و برای پول هر کاری را می کرد  به من پیشنهاد کرد که موهایم را بلند کنم ، مثل زنها راه بروم، خودم را آرایش کنم ، زیر ابرویم را بردارم ، بعد بروم بگویم من همجنس گرا  هستم ، ودر ایران زیر شکنجه بودم . من مدتی تمیرن کردم تا توانستم .

تا اینکه برای معرفی خودم پیش کمیسر رفتم ، ولی کمیسر سخت عاشق من شد و دیگر مرا ول نکرد. ببخشید خود به خود هم جنس خواه شدم . زنم وقتی فهمید از من جدا شد. حالا با کمیسر زندگی مشترک خوبی داریم ، ولی خیلی حسود است، جرات ندارم به هیچ دختر یا پسری نگاه کنم. پنج شنبه

۵ اوت ۲۰۰۴ /سلام روسپیان سلام

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: