نگاشته شده توسط: ordoukhani | مه 2, 2007

شوخی

در کشورهایی که با حکومتی مردم سالار اداره می شوند ، دولت مردان  از( پادشاه و خانواده اش) یا رئیس جمهور و سایر اعضا دولت  هیچگونه مصونیتی از سوی نشریات و رسانه ها نداشته و اغلب به صورتی گسترده به هجو و طنزو کاریکاتور کشیده می شوند. و از جانب آنها هیچ گونه عکس العملی نشان داده نمی شود.چون آگاه اند به اینکه مردم آنها را برای خدمت به خود این مقام برگزیده اند ، در این صورت ملت حق دارد هر گونه که میاندیشند در باره آنها بگویند و بنویسند. حتی طنر و هجو سبب محبوبیت آنها بین مردم  می گردد. ولی در کشورهایی با حکومت استبدادی، چون بنای حکومت بر زور است ، نه به خواست ملت کمترین انتقاد چه با نوشتن مقاله و یا هجو و  ظنز و  کاریکاتور مبتکرینش سخت مجارات  و زندانی و شکنجه می شوند حتی به قتل می رسند.                                                   

من با وجودیکه  باره ها در تلویزیون بلژیک دیدم که خانواده سلطنتی ، از شخص پادشاه تا همسر و فرزندان و حتی اجدادش مورد تمسخر و تقلید قرار گرفته اند، اکنون که این مطالب را می نویسم یکی از آنها را به یاد ندارم ،همان لحظه دیدم و خندیدم و فراموش کردم ،  ولی با کذشتن نزدیک به سه دهه از بر کناری شاه هنوز چندی از طنزهایی که در باره او در بین مردم دهان به دهان می گشت به یاد دارم. و حالا هم بدترین هجوه ها در در باره دولت مردان کنونی در بین مردم دهان به دهان می گردد.                                                                  

درکشورهایی که رسانه ها آزادند و می توانند هر گونه خبر( یا شایعه) را بنویسند و بگویند، شایعات بین مردم وجود ندارد، ولی در کشورهایی با حکومت استبدادی که رسانه ها سخن گوی حکومت هستند بد ترین شایعات را مردم  در باره  می گویند و واین خود سبب عدم اعتماد ملت به خکومت می شود.

 

طنز آنچنان را آنچنان تر می کند . در حقیقت اشتباهاتی که به نظر ما کوچک بی اهمیت می آیند چنان بزرگ می کند ه مشکل بتوان آن را ندیده گرفت.

طنز باورها شخص یا جامعه را زیر سوال می برد. هجو خود شخص را و گویا ترین وسیله انتقاد است

طنز به سند و مدرک احتیاج ندارد ، بدین سبب جواب دادن به آن به خصوص از طرف دولت مردان مشکل به نظر می آید. طنز و هجو را من به قلقک تشبه می کنم . تهمت و فحاشی را به کتک زدن.

اگر اشتباه نکنم تاریخ مصرف هجو کوتاه است  بستگی به دوره قدرت آن شخص و یا مدت حکوت حد اکثر تا زنده بودنش است، ولی طنز تاریخ مصرف طولانی تری دارد شاید بتوان آن را همیشه به کار برد.

گاهی از حاثه ای رنج می برم و نمی توانم آن را به صورت داستان بنویسم ، یا بگویم . در این صورت طنز بهترین وسیله برای گفتن احساسم می باشد:

 

آگهی

  

مردی هستم چهل ساله از فامیل اصیل با فرهنگ ایرانی ، قد نسبتا بلند، وزن متوسط، دکتر در اقتصاد، بدون هرگونه اعتیاد، علاقه مند به ورزش و موسیقی و نقاشی ، شاغل در یک شرکت بزرگ با درآمد خوب،دارای خانه شخصی  و اتومبیل ، شیک پوش ، داری پای چپ شماه 43 ،مایل ام با مردی با همین مشخصات دارای پای راست آشنا شوم تا در صورت دوستی و توافق بتوانیم با هم یک جفت کفش بخریم . علاقه مندان می توانند به تلفن شماره …… و ایمل ……. با من تماس بگیرند.

یکشنبه 22 فرودین 1378 – 11 آوریل 1999

شاید شما هم از خواندن این مطلب بخندید ، ولی من از دیدن مردی با یگ پا که دم شلوار پای قطع شده اش را با  بالای رانش سنخاق قفلی زده غمگین شدم و درد کشیدم. و این چنین احساسم را بیان کردم.

 

حالا که در وبلاگ می خواهم طنز بنویسم  دچار سر درگمی شده ام ، و نمیدانم از کدام یک نوشته هایم  آغاز کنم. اندیشه ام همچو کلافی گره کور خورده است که هر بار یکی را باز می کنم با گره دیگری برخورد می کنم . پس چه بهتر با چند  طنز کوتاه از نشریه فکاهی توفیق که هنوز چند شماره از آن را دارم آغاز کنم.  روان توفیق ها و نویسندگانش شاد. 

موضوعی را که فراموش کردم : اگر جوانان قدیم به یاد بیاورند، نشریه توفیق روان شاد امیر عباس هویدا، کسی که درایران در زمان سلطنت محمد رضا شاه   که نزدیک به چهارده سال نخست وزیر بود سخت مورد حمله قرار می داد ، و این سبب محبوبیت او بین مردم بود ، ولی شاه با وجودیکه هر روز نشریات و رادیو تلویزیون در باره خدمدتش  می گفتند و می نوشتند مورد علاقه مردم نبود.

            

در کارگه کوزه گری رفتم دوش   دیدم دوهزار گوزه گویا وخموش

ناگه ز یکی کوزه برآمد(( آخ جون))  وقتی که نشست یار سیمین تن بر روش

                                                                           خیام + ع- پ

پنج شنبه 1 مرداد 1349

خواندنیها: اولین کارنخست وزیر مطالعه جراید است.

     کاکا – با این تعریفهایی که ازش می کنن میخواستی نباشه 

 

توی صف بنز، بیقزارم   بینی     در داخل بنز در فشارم بینی

القصه چو دیر رسم بر سر کار   اخراج ز شغل پست و کارم بینی

 ممصادقخان))  پنج شنبه 19 مهر 1349

 

 و فراموش نمی کنم هادی خرسندی و ابراهیم نبوی طنز نویسان کنونی که هر دو نسبت به من مهر فراوان دارند.

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: