نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 20, 2007

کتابهای منتشر شده از همین نویسنده


فرهنگ بی فرهنگها
تاریخ انتشار: اردیبهشت ۱۳۷۱
گوشه ای از کتاب: می ترسیدم روزی رسد تا جامعه مان به آن حد تغییر کند که فرهنگ ما بی فرهنگها همچون لجنزاری زیر امواج خروشان فرهنگ باستانی مان مدفون شود.

نگران بودم از روزی که به جای فحش رکیک شعری از خیام یا مثالی از سعدی گویند.

و جملات رکیک تبدیل به حکایت ادبی شود. برایم غمنگیز بود تصور روزی که کسی پیدا نشود در سرزمین پهناور ایران تا ذکر خیرش پس و پیش و گوز و چس شیشکی و آروغ باشد.

خوشبختانه این وحشت و ترس و نگرانی برای حفظ سنتهای ملی با به ثمر رسیدن انقلاب برطرف شد…
همین کتاب ص۷
نکته: این کتاب مملو از ایرادات املائی و دستوری است.


فرهنگ بی فرهنگها
تاریخ انتشار: اردیبهشت ۱۳۷۱
گوشه ای از کتاب: می ترسیدم روزی رسد تا جامعه مان به آن حد تغییر کند که فرهنگ ما بی فرهنگها همچون لجنزاری زیر امواج خروشان فرهنگ باستانی مان مدفون شود.

نگران بودم از روزی که به جای فحش رکیک شعری از خیام یا مثالی از سعدی گویند.

و جملات رکیک تبدیل به حکایت ادبی شود. برایم غمنگیز بود تصور روزی که کسی پیدا نشود در سرزمین پهناور ایران تا ذکر خیرش پس و پیش و گوز و چس شیشکی و آروغ باشد.

خوشبختانه این وحشت و ترس و نگرانی برای حفظ سنتهای ملی با به ثمر رسیدن انقلاب برطرف شد…
همین کتاب ص۷
نکته: این کتاب مملو از ایرادات املائی و دستوری است.

هرگز با مادرزنم و گلفروشی پروین
تاریخ انتشار: اسفند ۱۳۷۱
گوشه ای از کتاب: چرا این زن،مادرزنم زندانی است. چرا هر روز شکنجه اش می دهند؟

بخاطر مبارزه با بردگی؟بخاطر دفاع از حقوق زنان ایرانی؟ به چه می خواهند اقرار کنند؟ به گناه ناکرده! چرا سازمان ملل و سازمان عفو بین الملل به کمک اش نمی شتابند؟

چرا مطبوعات غربی درباره اش سکوت کرده اند؟

من این کتاب را نوشتم تا دنیا بداند در همان لحظه ای که ما غربی ها مشغول سرگرمی های بی اهمیت خود هستیم، در زندان های ایران چه می گذرد!

نوشتاری از پشت جلد کتاب.

نکته: این کتاب الهام گرفته از داستان بدون دخترم هرگز است.
لازم به ذکر است قالب نوشتاری طنز سیاه است.

 
مرگ پلنگ
تاریخ انتشار: بهمن ۱۳۷۲
گوشه ای از کتاب: چنان دیدم که هیچکس که روز دیگر در آن بنگرد گوید : اگر فلان سخن چنان بودی بهتر گشتی و اگر فلان کلمه بران افزوده شدی نیکتر آمدی/ عماد کاتب-از کتاب دوقرن سکوت عبدالحسین زرینکوب

داستان بلندی مرگ پلنگ قصه ای درام از زندگی و ازدواج دختری فقیر با مالکی است، که به دلیل تشویق های شوهر خود موفق به اخذ مدرک پزشکی می شود، اما در گیرو دار زندگی شوهر خود را از دست می دهد و…

مرگ پلنگ همچنین شامل چند داستان کوتاه در مورد روابط عاطفی انسانهاست.

نکته: نویسنده به دلیل فراموشی به یاد ندارد که از چه موضوع یا داستانی برای نوشتار خود الهام گرفته است.

اما به نظر می رسد این داستان بلند الهام گرفته از داستان سیمای دو زن /سعیدی سیرجانی است.

درد عشق از تندرستی خوشتر است
تاریخ انتشار: مرداد ۱۳۷۴
گوشه ای از کتاب: محبت مادرم مثل پرتو ماه بود.عضق عمه ام مثل نور خورشید.پرتو ماه در نور خورشید جلوه خود را از دست می دهد. من چنان تحت تاثیر عشق عمه ام بودم که محبت مادرم به نظرم نمیامد. این عمه ام بود که برایم قصه تعریف می کرد. و او بود که حوصله پرحرفی بچه گانه مرا داشت. من به زن عمویم بگویم عمه…همین کتاب صفحه۸
*شیخ فضل ا…با لگد کوبید روی کمر سگ نر،صدای شکستن کمر سگ را شنیدم.
صفحه۱۳همان کتاب

داستان بلند درد عشق که شمایلی فارسی دارد چه در گفتار و چه در نتیجه در خصوص زندگی دو برادر که یکی از آنان فاقد فرزند است.

کودک به زن عمویش که نازاسا بسیار علاقه مند است.
 
نکته: این داستان ظرفیتی فوق العاده برای خیال پردازی داشته و دارای چارچوبی درام است.

 
اگر
تاریخ انتشار: اسفند۱۳۷۴
گوشه ای از کتاب: شیرین گفت: مامان،بابام گناهکار نیست. فرهاد خیلی وقت بود که میخواست غیب شه،رویش نمی شد.

خسروخان هم گفت:بله خودش غیب شد. ویک روز برخواهد گشت تا همه ما را خوشحال کند.

همین کتاب ص ۹۴

داستان اگر بسیار گیراست و قالبی درام دارد.

نویسنده نوشتار خود را الهام گرفته از سوگ سیاوش می داند.

گرچه ردٌ و اثر مشخصی از این گفته به چشم نمی خورد، اما در کل همان داستان را تداعی می کند.

این کتاب همچنین شامل چند داستان کوتاه نیز است.
که در قالبهای نوشتاری گوناگون جای می گیرند.

 
آ مهدی
تاریخ انتشار: آبان۱۳۷۵
گوشه ای از کتاب: یروز بهم گفت: دلم می خواد اونیکه تو دلمه تو چشام خونده بشه، به اونکه دوسش دارم بگم:دوست دارم. از اونکه بدم میاد بگم برو از جلوی چشمم گم شو. کسی بهم دروغ نگه، منم حرف راست  بزنم.بهم نارو نزنن تا منم مجبور بشم تلافی کنم. دلم میخواد قسمها قسم باشه.سلامها از روی صفا باشه. دلم میخواد با بچه ها مثل خودشون بازی کنم. وقتی خنده داره بخندم. گریه کنم وقتی غمی تو دل دارم اما مردم میگن: بازی مال بچه هاست،تو بچه نیستی! خنده مال مسخره هاست،مگه خودت رو مسخره کردی؟ گریه مال زنهاست، تو مردی! دلم میخواد اونیکه تو مخمه بزبون بیارم و اونیکه تو دلمه تو چشم خونده بشه.
صفحه اول همین کتاب

آ مهدی الهام گرفته از سیمرغ منطق الطیر است.

نکته: داستان قالبی درام دارد و مربوط به کودکی است که بدون پدر در اجتماعی بی فرهنگ بزرگ می شود…

کلونتچه،دیوانه ی بلژیکی
تاریخ انتشار: آذر ۱۳۷۷
گوشه ای از کتاب:
دیشب باران سختی می بارید
از میان ابرها
همراه باران
نامه ای داشتم.
فکر می کنم از خدا بود
بله از خدا!
نوشته بود:
دلقک
بخندان،بخندان
دیگران را
گریه کن،گریه کن
در درون خویش
ما چنین خواستیم
شعری از همین کتاب صفحه ۱۴۴
این کتاب داستان زندگی کودکی است که از زمانی که خود را می شناسد؛ آرزو می کند دلقک شود. و در این هنر چنان به کمال می رسد که به جز خدا نمی بیند.
این کتاب به دو زبان فرانسه و آلمانی ترجمه شده و نویسنده آن را تحت تاثیر عرفان ایرانی نگاشته است.

 
خر تو خر یا جهان بینی خر
تاریخ انتشار:۱۳۷۹
گوشه ای از کتاب؛قطعه شعر: یک همنشین
دو دیوار در کوچه ای تنگ و دراز؛پشت بهم رو به حیاط
گاهی سایه این برآن می افتاد؛ گاهی سایه آن بر این
گاهی دری باز می شد از این به روی آن
گاهی دری باز می شد از آن بروی این
گاهی صدای پای رهگذران؛قیل و قال کودکان،
گنجشکی بر این،کلاغی بر آن،
سایه کبوترها و قرقی در آسمان…
گاهی باران بر هر دویشان می بارید
برف بر هر دویشان می نشست
باد بر هر دویشان می وزید.

دو دیوار در کوچه ای تنگ و دراز،پشت بهم رو به حیات
بعد از سالهای سال؛یک دیوار خراب شد،خاک شد
غبار شد، دیوار روبرو غمگین،عزادار،سیاه پوشید،
سر برگرداند گریان و گفت: گم کرده ام یک همنشین.
همین کتاب صفحه۵۱

این کتاب شامل داستانهای کوتاه و طنز است.

 
هرچه بادا، باد
تاریخ انتشار: ۱۳۸۲
گوشه ای از کتاب:
نتوان گوز دید جز به چشم بصیرت
نتوان گوز رنگ کرد جز برنگ خیال

کتاب هرچه بادا،باد قالبی طنز دارد. و افکار سیاسی گوناگون را به هجو کشیده است.

نویسنده اوصاف هر یک از گروههای مختلف را به نحوی با باد معده مرتبط ساخته و به این ترتیب آنان را مسخره می کند.

گوز تو چنان نقش بست در جانم شبی
    گفتما این گوز یار هرگز ز یاد نبریم
ز بویش چشم آب آمد و بینی بسوخت
    وز صدایش کر گشتم و ندارم ز دنیا خبری

کتاب قالبی آنتی دپرسیو داشته و لحظاتی سراسر خنده را برای خواننده ایجاد می کند.

 سلام روسپیان،سلام
تاریخ انتشار: ۱۳۸۳
گوشه ای از کتاب: لخت شد، آمد کنارم دراز کشید. روسپی را چه شرم؟ گفتم: اگر تو مشتری من بودی چه انتظاری از من داشتی؟سرش را بر شانه ام نهاد خودش را به من چسباند و گفت:نوازشم کن،نوازشم کن. به جای اینکه دست بر سینه ام بری، موهایم را نوازش کن،لبم را فراموش کن،پشت چشمان، مژه هایم را نوازش کن، به جای اینکه چو حیوانی درنده بروی من بپری،مرا بدری، با سرانگشتانت تمام بدونم را نوازش کن،نرمک گوشم را آرام بمال.مژه بر صورت و پیشانی و چانه ام بزن. بگو مرا دوست داری،دروغ بگو!بگو که تنها عاشق منی و بغیر از من به کسی نمی اندیشی. در وصفم شعری بگو،داستانی از داستانهایت برایم تعریف کن، نوازشم کن،نوازشم کن.
بعد از آن او مشتری من بود و من در خدمت مشتری!
صفحه ۲۵ همین کتاب

کتاب شامل داستانهای کوتاه و بلند همراه با نیشهای طنز است.
نوازشم کن معروفترین بخش نوشتاری این کتاب است که در بالا نقل شده است.

 
استکان لب پریده
تاریخ انتشار: ۱۳۸۵
گوشه ای از کتاب: مدتی است دلم شور میزند.ولی مثل همیشه به هرکس که میرسم با لبخندی شوخی می کنم یا هجوی می گویم.
راستش را بخواهید بازهم آبستنم! آبستن حوادث تاریخ. ان تاریخی که من می گویم، زن و مرد را یکسان آبستن می کند.
آبستنی با درد، زایمانی با رنج؛اغلب نطفه قبل از بسته شدن میمیرد. گاهی بسته میشود و می افتد و بدست فراموشی سپرده می شود.
تازه اگر هم بدنیا بیاید هزاران نقص دارد. کر و لال و کور و شل و چلاق و دیوانه… مردم بیشتر از زائو ایراد می گیرند تا نوزاد.
آیا بر تاریخ»پدر این بچه» هیچ ایرادی نیست؟! صفحه۲

کتاب استکان لب پریده، شامل چند داستان کوتاه است.
خود داستان استکان لب پریده بسیار جذاب و خواندنی است. آنچنان که خواننده تمایلی به اتمام آن ندارد.


اوآ
تاریخ انتشار: ۱۳۸۵
گوشه ای از کتاب: یک روزی گفتم: ننگ هم عادت می شود، فراموش می شود، سنگینی خود را بر شانه از دست می دهد.
ارزشها عوض می شوند.آنچه دیروز به آن افتخار می کردیم امروز ننگ می شود.
و آنچه از آن ننگ داشتیم،افتخار می شود. از آنچه بر من گذشت حالا نه ننگ دارم که احساس خردی کنم و نه به خود میبالم که احساس سربلندی کنم.
از این و از آن آزادم…
پشت جلد همین کتاب.

این کتاب آخرین کار نویسنده است که در قالب چند داستانی نوشته شده است.

اوا زنی روسپی است که به پسری که  می توانست، جای فرزند از دست رفته اش باشد عشق می ورزد.
این عشق خالی از هر هوسی است.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: